110ينبوع از مضافات مدينۀ منوّره است كه جزو بنادر حجاز محسوب است. قصبهاى است كه به وفور نعمت مشهور. قرب پنج هزار جمعيت از قوم عرب در آنجا ساكن مىباشند و به مذهب شافعى سلوك نمايند. يك شب هم در ميان راه در بيابان خوابيديم.
ملاقات با ملك حجاز ابن سعود در راه مدينه منوّره
و صبحِ آن تصادف كرديم با ابن سعود ملك حجاز كه از پايتخت خود الرياض به مدينه منوّره مشرّف شده بود و از مدينه مُحرم شده و عازم مكّۀ معظمه بود. وقتى محاذى ايستگاه اتومبيل هاى حاج در اين بيابان رسيدند، توقّف نمود و از حال مسافرين بازپرس نمود و از بيشترى، وضعيت سلوك مردم خطهّ راه مدينه را با زوّار بيت الله استفسار كرد و از افراد مختلفۀ هركشورى شخصاً بازرسى مىكرد.
مقابل من آمد فرمود: «مِن أَينَ؟»؛ «از كجا آمدهايد؟»
نويسنده در جواب معروض داشت:
«قَالَ النَّبِى(ص) : «لَوْ كَانَ الإِيمَانُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَيَّا لَنَالَهُ رِجَالٌ مِنَ الْعَجَمِ فَأَسْعَدُهُمْ بِهِ فَارِسُ».
1
نهايت از اين جواب تحسين كرد.
سپس فرمود: «مِن أَى بِلاَدِهَا؟»؛ «از كدام شهرهاى ايران؟»
در جواب گفتم: «جَنَّة الدُّنيَا إصفهان».
دو مرتبه تحسين فرمود. يكى از همراهان ملك گفت: ايرانى متعصّب.
باز نويسنده معروض داشت: «إيرانى، أَى الايمَانِى؛ قَالَ رَسُولُ الله(ص) :
«حُبُّ الوَطَن مِنَ الإيمان».
از اين جوابْ ابن سعود تبسّم نمود. سپس فرمود: «كيَفَ وَجدتُم الأمر فِى مُلكِنَا؟»؛ «كشور حجاز را چگونه يافتيد؟»
باز نويسنده معروض داشت: وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً 2.
دو مرتبه به تكرار فرمود: «أحسنت، أحسنت».
باز بفرمود: «كيف الأمنية فى الطرق؟»
نويسنده معروض داشت: «صراط الموحّدين مأمون من شرّ كلّ ذى شرّ، و بشرى لأهل الإسلام من هذه الخلافة النبوية والعدالة العمرية والمعارف العلوية وهذه موهبة من الله. ملك نزديكتر آمد و دست بر شانة من نهاد و روى بر اطرافيان و ملازمان نمود و فرمود: «و لقد أحسن و أجاد فى الكلام».