109و ورود در جدّه تماشايى است. هر كس مىخواهد بر ديگرى سبقت بگيرد. هيچ قاعده نظم در آنها نيست. اموال حاجيان هم بيشتر تاراج مىشود؛ چه آنكه اختيار از دست او خارج است. دزدان طرارى از هر كشور در اينجا وقت به دست مىآورند.
معنى جدّه
«جدّه» به ضمّ جيم و فتح دال مشدّده: «ما هيئت للجادّة». در كتب لغت عرب است كه جده محلّى را گويند واسطه جادّه و راه، از بيابان به دريا و از دريا به خشكى واقع شده باشد و هر بندر دريايى را عرب جدّه گويد و به اضافه به سوى مضاف اليه خاصّى از يكديگر تميز دهد، مثل: جدّة القمران، وجدّة عَدَن و بعضى بىسوادها جَدّه به فتح اوّل خوانده و به معنى جدّه مادرى گرفته اند و در اطراف اين غلط موهوم افسانهاى بافته شده كه اينجا محل قبر حوّا زوجۀ آدم است و به تدريج فضاى وسيعى را ديوار كشيده گويند: قبر حوّا است، و بقعه كوچكى در وسط آن فضا ساخته و گويند: اين بقعه بر روى ناف حضرت حوّا ساخته شده. از طرف قضات ابن سعود، پادشاه حجاز آنجا را خراب كرده بودند و مواظب بودند كسى براى زيارت نرود و عجب از صاحب بستان [ال-] سياحه است كه معنى جدّه را به همان معنى معروف در زبان عوام و محلّ قبر حوّا مرقوم داشته اند.
بالجمله، اين بندر با آنكه از خود زراعت ندارد ولى ميوۀ شرق و غرب در او يافت مىشود و وفور نعمت در او موجود است. مردمش اكثر شافعى و از قوم عرب مىباشند و چند خانوار از ايران در آنجا ساكن مىباشند.
پيرمرد ريش سفيدى در جدّه به نزد ما آمد. خود را طهرانى معرفى مىكرد و دعوى تبليغ مذهب بهايى نمود. پس از آنكه محكوم شد مكشوف افتاد كه از طرف انگليسها حقوق مكفى [كذا صحيح: كافى] مىگيرد و به نام مذهب بهايى مقصودش خراب كردن عقايد مسلمين است و ايجاد اختلاف، ولو آنكه طرف داخل مذهب بهايى هم نشود.
مسافرت به مدينۀ طيّبه
پس از يك شبانه روز توقّف در جدّه عازم زيارت مدينۀ طيبه شديم. پانزده ليره عثمانى كرايۀ مركب اتومبيل از جدّه به مدينه در رفتن و برگشتن بود. در اين راه در منزل ينبوع فرود آمديم.