108در قدم دوم بميرد، مقصود حاصل است و به منزله شهيد و اجر او بر خدا است.
بيشتر خوراك آنها برنج دريايى و گوشت ماهى است كه خشكانيده همراه دارند. قيافۀ آنها با مردم چين خيلى نزديك است. [داراى] چشمهاى كوچك، صورتهاى مثلث، ابروهاى باريك [و] ضعيفالاندام مىباشند. نژاد بربرى هم با آنها شباهت دارند ولى از جهت جثّه و هيكل، قوم بربر قوىتر مىباشند.
در كشتىهاييكه از طرف هند به طرف حجاز مىرود در ايام حج، از براى ايرانىها نهايت اين مسافرت با مردم هندى سخت مىگذرد؛ زيراكه سليقه و نظافت آنها بيشتر است از مردم جاوه و هند و از كثافت آنها اذيت غيرقابل تحمل مىكشند. يك دو روزى كه مسافت طى مىكنند بيشتر از ساكنين كشتى را حالت استفراغى رخ مىدهد كه نهايت اشمئزاز حاصل مىنمايد [و در كشتى] كاملاً اخلاق بسيارى از كشورهاى شرقى را مىتوان به دست آورد كه در ظرف چندين سال مسافرت به آن كشورها ممكن نيست اينگونه اخلاق و سير عادات نفوس را فهميد.
تمامى اين مردم حنفى مذهب و نهايت متعصّب مىباشند. صدى پنج نفر الى يك نفر ممكن است شيعه در آنها در اين مسافرتهاى حج باشد. شيعه اگر مراعات بسيارى از جهات عقايد آنها را نكنند كاملاً از براى آنها خطرناك است؛ چنانچه يك نفر شيخ از دهات سبزوار خراسان با چند نفر خراسانى در اين كشتى بودند. يك روز آن شيخ شروع [به] روضهخوانى كرد و در ضمن حرفهاى خود، لعنت بر عايشه كرد. جمعى از اهل تسنن از حنفىمذهبان افغانى حمله به سوى او كردند. جمعى او را حفظ كردند. شب آخر كه صباح آن روز اهل كشتى فرود آمدند، شيخ بكلّى مفقودالأثر شد. معلوم شد او را شبانه در حالت خواب به دريا افكندهاند!
اين يكى از حركتهاى... است كه در دماغ شيعه به اسم ديانت، از راه سياست زمانهاى پيش جاى گرفته و از مطالب مذهبى خود هم به كلى دور هستند.
مردمان سنگاپور هند و جزاير جاوه عربى بسيار خوب مىفهمند و در تكلّم هم بسيار ماهر هستند و بر طبق قوانين نحوى هم صحبت مىنمايند. قرآن را در حفظ دارند؛ از اين جهت من با بسيارى از آنها آشنا شده و با هم عربى نحوى صحبت مىكرديم. در عين حال كه تقيدات ظاهرى و قشرى در آنها زياد نيست، معالوصف از مراتب عرفانى بهرهمند مىباشند. يك نفر از آنها را ديدم كه تمام نهجالبلاغه را از حفظ داشت و در اغلب اوقات از براى ما به صوت خيلى خوب نهجالبلاغه مىخواند. يك روز نويسنده به او گفت: از خطبههاى خلفاى راشدين هيچ در حفظ دارى؟ گفت: آنها اهل خطبه و خطابه نبودهاند و اگر كلامى قابل ضبط بود لابد مانند كلمات على بن ابى طالب مضبوط و محفوظ مانده بود!
نويسنده در جواب گفت: اگر آنها اين مقام را دارا نبودند نقص بزرگى است؛ چه آنكه پيغمبر(ص) فرمود: «الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»؛ 1«مقام معنوى و معارف روحى و بزرگى مراتب نفسانيۀ هركس در زير زبان او پنهان است.» وقتى سخن گفت مرتبۀ او در معارف و روحيات و درجات عقلى مكشوف مىگردد؛ چنانكه عظمت على بن ابى طالب7 در دنياى امروز از همين كلمات ظاهر و هويدا است و كلماتى كه از خلفاى راشدين امروز در دست باشد كه از آن كلمات مراتب عقل و روح آنها را به دست آوريم چيست؟!
و مسلّم كسى كه مقام خلافت نبى را مدّعى است آثارى از سخنان او كه فوق سخنان و گفتههاى ديگران است بايد باقى باشد و خوب است شما ما را از آثار فرمايش هاى خلفاى راشدين مستفيض فرماييد. پس از آنكه اين سخن را از من شنيد مراودۀ خود را تا در جهاز بوديم به كلى قطع كرد.
از تمام طبقات مختلفه كه در اين كشتى بودند، در هر وقتِ نماز، آثار اسلامى از آنها به ظهور مىرسيد و يك مرتبه تمامى، قيام از براى اداى فريضه مىنمودند، مگر از شيعۀ ايرانى كه هيچ اثر دينى در وقت خود از آنها ديده نمىشد و به جز خوردن و خوابيدن و براى يكديگر مضمون گفتن كارى نداشتند!
نزديك غروب آفتاب بود. يك نفر شيعه به نماز ايستاد. يك نفر هندى پرسيد: «اين نماز چه وقت است؟» من گفتم: نماز ظهر. گفت: «خدا دروغگو را لعنت كند! اين شخص خجالت نمىكشد كه اين وقت غروب رو به خدا ايستاده و مىگويد: نماز ظهر به جاى مىآورم. آيا حالا ظهر است؟!»
ورود در خاك حجاز
مدّت ده شبانه روز، طى مسافتِ دريايى نموديم و روز يازدهم وارد در بندر جُدّه شديم. حمله دار ما كه در جهاز، مخارجات ما را از جدّه به مدينه و مكه و لوازمات يوميه ما را در زمان توقّف در حجاز كنترات بسته بود، به توسط تلگراف بى سيم جهاز به جده اخبار نمود، يك دستگاه موتور آبى مخصوص نويسنده و چهار نفر همراهان به پاى كشتى آورد. از كشتى فرود آمده وارد گمرك شديم. پس از معاينه تذكره، وارد جدّه شديم. فرود آمدن حاجيان از جهاز