107الحبيب المتزين بخطوطه الشّريفة الزّاهرة وفواكه ألطافه الباهرة فصرت مفتخراً بتبليغ السّلام منه إلى أصدقائه الكرام و أسأل الله أن يوفّقنى لزيارته و الاستفادة من جنابه والوفاء بعهده فيا حبّذا يوماً يرد على كتاباً يبتهج قلبى بمطالعة ما فيه من غرر اللآلى وأجعله صَديقاً و رفيقاً فى أيامى وانيساً فى ليالى وكَم مِنْ نظير قلّ له فى وقائع الأيام جزى الله مُصنّفه أفضل جزاء ما يعطى من جاهد بين يدى سيد الانام صَلّى الله عليه واله الكرام».
مسافرت به طرف حجاز از طريق هندوستان
... دوستان هندوستانى را وداع گفته و از طريق دريا رهسپار حج شديم...
در اين جهاز كه ما بوديم جمعيت آن مركّب بود از مردمان تبّت و كشمير و صيام 1[كذا به صاد] و جزاير جاوه و چين. مردمان جزاير جاوه وحشىترين مردم بودند؛ چه آنكه از وضع كثافت آنها معلوم بود. يك نفر مترجم هندى بود كه با آنها صحبت مىنمود و از براى نويسنده ترجمه مىكرد. عقيدۀ خاصّى مردم جاوه در خصوص حج رفتن دارند، غير از عقيدۀ ساير فرق اسلام.
عقايد مردم جاوه در حج رفتن
ساير طوايف اسلام فقط حج واجب را يك دفعه در مدت عمر مىدانند؛ غير از كسانى كه بيش از دوازده فرسخ از مكه دور نيستند، كه تا دوازده فرسخ هر سال واجب مىدانند و استطاعت را غير از شيعه، فقط استطاعت بدنى مىدانند كه اگر بتوانند به گدايى به مكه بروند و قدرت بدنى داشته باشند بايد بروند، ولى شيعه استطاعت بدنى و مالى هر دو را شرط مىدانند و استطاعت مالى [را] هم به قدر كفايت كه به طور آبرومندى باشد و در مظانّ هتك عِرض و آبرو و تلف مال و صدمۀ جانى واجب نمىدانند؛ ولى مردم جاوه در مدّت عمر، سه مرتبه حج رفتن را لازم مىدانند:
اوّل؛ به حج مىروند و بر مىگردند كه بعد از آن سفر عمامه سر بگذارند و تا مكه نروند و مراجعت نكنند، عمامه سر نمىگذارند.
دوم؛ به حج رفته، برمىگردند براى آنكه زن بگيرند و اگر سفر دوم نروند زن نمىگيرند. مرتبۀ سوم در آخر عمر است كه مىروند به حج، فقط از براى مردن.
و استطاعت را فقط همان استطاعت بدنى مىدانند و در سفر سوم آنهم شرط نمىدانند؛ چه آنكه گويند: فقط براى مردن است اين سفر و اگر همينقدر از منزل به قصد حج بيرون برود و