239تأثير گفتارهاى باطل قرار گيرند. پس لازم است قواعد و آداب مناظره را بدانند تا در مناظرهها عملا پيروز شوند.
دوّم؛ اگر چه برهان منطقى در مباحثهها راهى استوار و تضمين شده است ليكن علل و عواملى باعث مىشود كه در مواردى برهان به كار نيايد و آشنايى به طرق سفسطه، جدل و يا مناظره ضرورت پيدا كند؛ چرا كه طرف مقابل او يا مستمعمان مناظره غالباً فهم برهان را ندارند؛ از اين رو، مجادله گران مىخواهند با هوچى گرى و سفسطه بازى، مخاطبان را متوجه گفتار خود نمايند از اين رو يادگيرى و تعليم آن بر كارشناسان دينى ضرورى است.
سوم؛ هر موضوعى كه مورد بحث و مناظرۀ دو گروه واقع مىشود، از نظر علم منطق، بلكه در متن واقع يك برهان راستين بيشتر ندارد؛ از اينرو، هر دو گروه نمىتوانند به آن تمسك جويند؛ چرا كه حقيقت در هر مسألهاى يكى بيش نيست؛ وقتى در بحث و موضوعى، حق با يك طرف باشد طرف مقابل بايد قانع گردد وگرنه ناگزير به سفسطه و جدل روى مىآورد تا مدعاى باطل خود را اثبات و نظريۀ حق را باطل سازد.
چهارم؛ به طور معمول عقلِ تودۀ مردم از ادراك مقدمات برهان عاجز است؛ چرا كه معمولاً مقدمات برهان از قضاياى مشهور و مأنوس اذهان عموم تشكيل نمىشود ولى در مجادله و مناظره كه هدف، اسكات يا اقناع خصم در برابر مردم مىباشد معمولاً از شيوههاى جدلى استفاده مىشود؛ البته از نظر اسلامى تا جدال احسن در ميان باشد، نوبت به سفسطه و مجادله نمىرسد؛ جز اين كه حق طلب به مقابله به مثل در بعضى از موارد ناگزير شود.
پنجم؛ هركسى كه بتواند بر اثبات مدعاى خود برهان بياورد يا آن را به هر نحو كه شده، به مخاطبان تفهيم كند و يا از قضاياى مأنوس و مألوف استفاده نمايد مانعى ندارد، ولى اگر ذهن طرف مقابل و يا شنوندگان از فهم برهان قاصر باشند، بىشك بايد راه جدل و سفسطه را بشناسد و به كار برد و يا به حكم فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اِعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ با رقيب مبارزه به مثل كند وگرنه شكست مىخورد. بنابراين، در صورت ارائۀ دلايل سفسطهآميز از سوى رقيب، طرف مقابل اگر با جدل مغالطه يا مناظره آشنا نباشد و مقابله به مثل نكند، گرچه حق با او باشد، باز هم از نظر مخاطبانِ كم تجربه و شنوندگانِ عامى، محكوم به شكست تلقى خواهد شد.
ششم؛ فوايد جنبى ديگرى نيز بر صناعت مناظره و مشابهات آن مترتب است كه عبارت است از:
1. تقويت و تمرين ذهن براى تحصيل مقدمات برهان؛ صاحب اين صناعت مىتواند در هر مسئلهاى، مقدمات فراوانى را در قالب استدلالهايى خطابى، مناظرهاى، فلسفى و دينى و يا جدلى