220
(قٰالَ يٰا إِبْلِيسُ مٰا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ اَلْعٰالِينَ * قٰالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ * قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلىٰ يَوْمِ اَلدِّينِ * قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ * قٰالَ فَإِنَّكَ مِنَ اَلْمُنْظَرِينَ * إِلىٰ يَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ * قٰالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ) .
1
«گفت: اى ابليس! چه چيز مانع تو شد كه بر مخلوقى كه با قدرت خود او را آفريدم سجده كنى؟ ! آيا تكبّر كردى يا از برترين ها بودى؟ ! (برتر از اينكه فرمان سجود به تو داده شود!) گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل! فرمود: از آسمان ها (و صفوف ملائكه) خارج شو، كه تو راندۀ درگاه منى! و مسلّماً لعنت من بر تو تا روز قيامت خواهد بود! گفت: پروردگارا! مرا تا روزى كه انسان ها برانگيخته مى شوند مهلت ده! فرمود: تو از مهلت داده شدگانى، ولى تا روز و زمان معين! گفت: به عزّتت سوگند، همۀ آنان را گمراه خواهم كرد.»
سيرۀ كلامى و عملى پيامبر خدا (ص) نيز گواهى بر اين مفاهيم عميق است؛ از جمله نقل شده كه اعرابى نادان و خشن نزد رسول الله (ص) آمد و با تندگويى و خشونت از ايشان پولى درخواست كرد. اعرابى عمامۀ پيامبرخدا (ص) را چنان گرفت و فشار داد كه گردن ايشان سرخ شد و گفت:
«أعطني من مال الله الذي أعطاك» ؛ «از اموالى كه خداوند به تو داده، به من هم بده.»
يكى از صحابه خواست مرد اعرابى را مجازات كندكه پيامبر (ص) او را نهى كرد و فرمود:
(دَعُوهُ، فَإِنَّ لِصَاحِبِ الْحَقِّ مَقَالاً) .
2
«اورا رها كن! اين اعرابى فكر مى كند حق با اوست [هر چند در واقع اينگونه نيست].»
پيامبر (ص) در حوزۀ ارتباطات سياسى، با هدف ايجاد زمينۀ گفتگو و دعوت به اسلام، تعدادى پيمان نامه با كفار به امضا رساند؛ يكى از خيره كننده ترين پيمان نامه ها، پيمان صلح حديبيه است كه به واسطۀ آن بسيارى از مردم به اسلام گرويدند، تا جاييكه خداوند در آيۀ زير براى آن از تعبير «فتح» استفاده كرد:
(إِنّٰا فَتَحْنٰا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً) .
3
«ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم. . .»