191بين حاوى و محوى است) .
خواجه نصير براى «أين» اقسامى شمرده است؛ از جمله حركت سكون اجتماع و افتراق. 1
فاضل مقداد اعراض را بهگونهاى ديگر دستهبندى كرد؛ وى ابتدا اعراض را دو قسم نمود؛ اعراض مختص به موجودات زنده و ديگرى اعراضى كه اختصاص به موجود زنده ندارد. وى اولين قسم از نوع دوم را «كون» بودن در جايى دانسته و آن را چهار قسم نمود: حركت، سكون، اجتماع و افتراق 2تفصيل اين مباحث، مجالى ديگر مىطلبد و تنها به تعريف آنها بسنده مىكنيم.
حركت
متكلمان اماميه؛ مانند خواجه نصير و فاضل مقداد، حركت را بر اساس رأى حكما تعريف كرده، گفتهاند: «و الحركة: كمال أوّل لما بالقوّة من حيث هو بالقوّة» ؛ 3«حركت كمال اول براى چيزى است كه بالقوه است از آن جهت كه بالقوه است.» و هم بر اساس رأى متكلمان خواجه مى نويسد: «حصول الجسم في مكان بعد آخر» . 4«بودن جسم در مكانى بعد از مكان ديگر است.»
و فاضل مقداد مى نويسد: «حصول الجسم في حيّز بعد أن كان في آخر» . 5
هر دو متكلم بزرگوار حركت را مختص به جسم دانسته ا ند؛ يعنى موجود غير جسم و جسمانى حركت مكانى ندارد.
وجود حركت بر شش امر متوقف است كه عبارت اند از: مبدأ، منتهى، فاعل، موضوع، مسافت و زمان. خواجه در عبارت زير آن را خلاصه كرد «يتوقف على المتقابلين و العلتين و المنسوب إليه و المقدار» ؛ 6«حركت متوقف است بر مبدا و منتهى، علت فاعلى و علت قابلى يا ايجاد كننده حركت و پذيرنده آن، مسافت و زمان.»
* مقولاتى كه حركت در آنها رخ مىدهد، متكلمان غالباً حركت را در چهار مقوله منحصر مىكردند: كمّ، كيف، أين و وضع، و تغييرات خود جوهر جسمانى را از نوع كون و فساد دفعى مىدانستند. خواجه نصير مى نويسد: «و المنسوب إليه أربع؛ فإنّ بسائط الجواهر توجد دفعة و مركّباتها تعدم بعدم أجزائها» ؛ 7«مقولاتى كه حركت در آنها جارى است؛ چهار مقولهاند. [كه اشاره شد] اما جواهر بسيط بطور دفعى ايجاد مىشوند [پس حركت ندارند] و جواهر مركب با عدم يكى از اجزايشان معدوم مىشوند.» پس حركت در آنها جريان نمىافتد؛ چون موضوع حركت بايد در مسير حركت باقى باشد. 8اما متكلمان بعد از ملاصدرا كه كلامشان رنگ حكمت متعاليه به خود گرفت، حركت در جوهر را به تبع استدلالهاى ملاصدرا پذيرفتند؛ چنانكه فيض كاشانى