192مى نويسد: «إنّ الطبيعة جوهر سيّال إنّما نشأت حقيقتها المتجددة بين مادة - شأنها القوة و الزوال - و فاعل محض - شأنه الافاضة و الاكمال - فلا يزال ينبعث عن الفاعل أمر و ينعدم فى القابل، ثم يجبره الفاعل بايراد البدل على الاتّصال» ؛ 1«صورت طبيعى، جوهرى سيال است كه حقيقتش نوشونده است بين مادهاى كه شأنش قوه و زوال است و فاعلى كه شأنش افاضه و كمال رساندن است. پس پيوسته از فاعل چيزى برانگيخته مى شود و در قابل منعدم مىگردد و سپس فاعل پيوسته به آوردن بدل آن را جبران مى كند.»
پس حركت در مقولۀ جوهر محل اختلاف است اما حركت در چهار مقولۀ مذكور محل اتفاق مى باشد.
سكون
به گزارش شارح علامه، در ماهيت سكون اختلاف است. آيا امرى وجودى است يا عدمى؟ متكلمان سكون را امر وجودى مىدانند و مىگويند سكون عبارت از «حصول الجسم في حيّز واحد أكثر من زمان واحد» ؛ 2«بودن جسم در يك جا، بيش از زمان واحد است.»
اما حكما سكون را عدم حركت چيزى كه شأنيت حركت دارد مىدانند. 3
خواجه نصير هم به تبع متكلمان، سكون را امر وجودى و ضد حركت دانسته، مى نويسد:
«والسكون حفظ النسب فهو ضدّ» ؛
4
«سكون حفظ نسبت شىء با مكان است و آن ضد حركت مى باشد.» خواجه نصير سكون را منحصر به بودن شىء در مكان واحد نمى كند بلكه در غير از مقوله «أين» نيز سكون قائل است و آن را حفظ نوعيت شىء مىداند و مى نويسد: «و في غير الأين حفظ النوع» . 5
پنجم، متى (در زمان بودن) ؛ خواجه در معناى متى مى نويسد: «المتىو هو النّسبة إلى الزّمان أو طرفه» ؛ «نسبت شى ء به زمان يا حد زمان است.» و زمان مقدار حركت است از حيث تقدم و تأخرى كه به اين اعتبار عارض حركت مى شود نه به اعتبار مسافت. خواجه مى نويسد: «و الزّمان مقدار الحركة من حيث التّقدّم و التّأخّر العارضين لها باعتبار آخر» . 6
از ويژگىهاى مقولۀ متى اين است كه بالذات بر متغيرات؛ مانند حركات، و بالعرض بر معروض متغيرات عارض مى شود؛ چنان كه خواجه مى نويسد: «و إنّما تعرض المقولة بالذّات للمتغيّرات و بالعرض لمعروضها» . 7
و از ويژگىهاى زمان اين است كه اشياى زمانى در وجودشان نيازمند زمان نيستند؛ چنان كه