1866. نفس در عين وحدتش، همۀ قواى ادراكى و تحريكى نيز هست؛ يعنى نفس در مرتبۀ حس، احساسكننده و در مرتبۀ خيال، متخَيِّل و در مرتبۀ عقل، عاقل است. سبزوارى در منظومه مى نويسد:
النفسفىوحدتهكلّ القوى
و فعلها فى فعله قد انطوى 1
نفس ناطقه در عين وحدتش عاقل مدرك و محرك است و فعل قواى ادراكى (مانند ديدن با چشم و شنيدن با گوش و تحريكى) در فعل نفس پيچيده شده است؛ يعنى نفس است كه بيننده است و نفس است كه شنونده است و نفس است كه راه مىرود و. . .»
7. نشاط و حزن نفس؛ نفس است كه نشاط پيدا مى كند و نفس است كه گرفته و محزون و سست مى شود. فيض كاشانى از قول اميرمؤمنان (ع) نقل كرده كه فرمود:
«رَوِّحوا أنفُسَكُم بِبَديعِ الحِكمَةِ، فَإِنَّها تَكِلُ كَما تَكِلُّ الأَبدان» ؛
2
«به نفستان بواسطه حكمتهاى نو نيروى تازه و نشاط ببخشيد كه نفسها سست و فرسوده مىشوند، همانگونه كه بدنهايتان به سستى مى گرايند.»
از اين روايت، هم غيريّت نفس با بدن و هم تحوّل و جنبش نفس به واسطۀ علم و حكمت و هم تجرّد نفس اثبات مىگردد.
8. رابطۀ نفس و بدن: به خاطر وحدتى كه بين نفس و بدن وجود دارد، نفس و بدن تأثير و تأثر متقابل بر يكديگر دارند؛ هرگاه نفس، نشاط داشته باشد بدن هم فعال و بانشاط و گشادهرو است و هرگاه نفس محزون باشد سستى و حزن نفس بر بدن هم تأثير مىگذارد. گاه موجب جارى شدن اشك از چشم مى شود. و عوارض بدن هم در نفس تأثير مىگذارد بيمارىهاى بدنى مزمن، نفس را دچار آشفتگى مى كند و خواجه نصير در ارتباط نفس و بدن مى نويسد: «و تدرك بالآلات» ؛ «نفس امور جزئى را به واسطه ابزارهاى (حس ظاهر و باطن) ادراك مى كند.»
پس نفس براى بقايش در اين دنيا و انجام مقاصد جزئىاش به بدن نيازمند است و بدن براى تشخّص و حياتش به نفس نيازمند است و آنگاه كه نفس از بدن مفارقت كرد بدن بر اثر عوامل خارجى متلاشى مى شود.
9. ادراك نفس: همۀ ادراكات انسان؛ اعم از ادراك حسى، خيالى، وهمى و عقلى، توسط نفس انجام مىگيرد و نفس براى هر بخش از ادراكات خويش ابزار خاصى دارد. براى ادراكات حسى از حواس پنجگانه و براى خيالى از قوۀ خيال و براى ادراك معانى جزئى؛ مانند محبت پدر به فرزند، از قوۀ واهمه و براى ادراكات مسائل كلى و احكام كلى از قوۀ عقل 3استفاده مى كند.
عقل را به اعتبار نوع ادراكاتش دو قسم كرده اند؛ عقل نظرى كه ادراك كليات مى كندوبه اين اعتبارآن را قوۀ ناطقه نامند و عقل عملى كه ادراك حسن و قبح امور و حكم به انجام حسن و نهى