1855/3. ويژگىهاى نفس آدمى
5/3/1. وحدت نوعى نفس؛ نفس انسان نوع واحد است. خواجه نصير در اثبات وحدت نوعى نفس، به وحدت حدّى آن استفاده مى كند مى نويسد: «و دخولها تحت حدّ واحد يقتضى وحدتها» 1اينكه همۀ نفسها نوعى تعريف يكسان دارند، اقتضا دارد كه نوع واحد باشند؛ يعنى وقتى مىگوييم: «الانسان حيوان ناطق» اين تعريف، همۀ انسانها از همه نژادهاى گذشته، حال و آينده را دربرمىگيرد.
5/3/2. حدوث نفس: يكى ديگر از مباحث اختلافى بين متفكران حدوث و قدم، نفس بشرى است. افلاطون و پيروان او قائل به قدم نفس بشرى هستند 2امّا ابنسينا، 3خواجه نصير طوسى، فاضل مقداد و ديگر متكلمان اماميۀ پيرو آنان، قائل به حدوث نفس ناطقۀ انسانى هستند. خواجه نصير در حدوث نفس مى نويسد: «و هي حادثة ٌو هوظاهرعلى قولنا» نفس حادث است و اين مسأله بر اساس مبانى ما بديهى است.
فاضل مقداد نيز بر حدوث نفس تأكيد مىورزد و آن را مذهب محقق مشائين؛ يعنى ارسطو مىداند. 4
5/3/3. هر بدن تنها داراى يك نفس است و به عكس، خواجه نصير در بيان اين مطلب مى نويسد: «و هي مع البدن على التساوي» . 5
خواجه در شرح كلام استادش مى نويسد: اين حكم بديهى يا نزديك به بداهت است؛ زيرا هر انسانى ذاتش را ذات واحدى مىيابد و اگر براى بدن دو نفس باشد بايد هر فرد دو فرد باشد كه بطلانش بديهى است. 6
5/3/4. نفس به فناى بدن فانى نمى شود؛ در اين مسأله نيز متكلمان اختلاف كرده ا ند. آنان كه قائل به اعادۀ معدوم بودند فناى نفس را به فناى بدن جايز مىشمردند، اما آنان كه به نفس مجرد قائل اند، بر اين باورندكه نفس بعد از فناى بدن نيز باقى است. خواجه مى نويسد: «و لا تفنى بفنائه» . 7نفس به فناى بدن فانى نمى شود.
5/3/5. بطلان تناسخ: هندوهاى آريايىنژاد بر اين باور بودند كه روح آدمى در هنگام ممات. . . يك سلسله توالد و تجديد حيات را طى مى كند و پياپى از عالمى به عالم ديگر درمىآيد كه در كسوت هر حيات دورۀ خود را طى كرده سرانجام در زمان مرگ بار ديگر به پيكر ديگر منتقل مى شود و جامۀ نوين مىپوشد و. . . اين ادوار توالد پى در پى در يك سلسلۀ بىانتها ابدالدهر ادامه داشته و دارد. 8
اين عقيده در نزد متكلمان مسلمان باطل است چون مستلزم انكار معاد جسمانى است. 9