1791/2/6. ادراك حسى: اجسام قابل ادراك حسى مىباشند و با يكى از حواس پنجگانه يا ابزار عادى يا ابزارى صنعتى قابل ادراك حسى مىباشند.
1/2/7. حدوث: يكى از مسائل مهم كلام و از مسائل اختلافى بين متكلّمان و حكما، حدوث اجسام و به تبع آن، حدوث عالم است كه از نگاه متكلّمان، اجسام نو پديد هستند. پس هيچ جسمى بشخصه قديم نيست چون هر چيزى را ملاحظه كنيم مىبينيم آغازى دارد؛ انسان، زمين، خورشيد و ماه و غيره و به گفتۀ خواجه نصير «و الأجسام كلّها حادثة؛ لعدم انفكاكها من جزئيّات متناهية حادثة؛ فإنّها لا تخلو عن الحركة و السكون، و كلّ منهما حادث، و هو ظاهر» . همۀ اجسام نو پديد هستند؛ زيرا از جزئيات متناهى نوپديد جدا نيستند و دليل حدوث جزئىها، محدود نو پديد حركت و سكون است و حركت و سكون امور نوپديد هستند و اين بديهى است. پس اجسام كه متشكل از اين امور هستند حادث ا ند. 1
از اين اصل نتيجه گرفته مى شود كه عوارض اجسام هم به تبع حدوث اجسام، حادث هستند.
يادآورى: حدوث عالم از آن جهت براى متكلمان گذشته مهم بود كه اثبات وجود خدا در نزد برخى از آنان و اثبات قدرت خدا به دليل عقلى در نزد برخى ديگر متكى به حدوث عالم بود. و اگر خلاف آن اثبات مىشد از حلّ بعضى مسائل الهيات، در مىماندند. اما در نزد حكماى مسلمان چندان اهميتى نداشت؛ چون علّت احتياج عالم به فاعل را امكان عالم مىدانستند نه حدوث؛ و قدرت خدا را هم از قواعد عقلى ديگر مانند وجوب وجود و غيره اثبات مىكردند. از اين رو، از نظر حكما، عالم حادث باشد يا قديم، به دليل امكانش همواره به خداى قادر مختار نيازمند است.
1/2/8. تأثير اجسام: اجسام به جهت محدوديتشان، تأثيرشان نيازمند وضع خاص است؛ براى نمونه، شرط سوزاندن آتش اين است كه شىء قابل اشتعال، فاصلۀ خاصى با آتش داشته باشد و اين بديهى است. خواجه نصير در شرط تأثير جسم مى نويسد: «و يشترَطُ في صدق التأثير على المقارن 2الوضعُ» 3شرط تأثير جسم بر جسم ديگر اين است كه داراى وضع خاصى باشد.
1/2/9. محدوديت تأثير: هر جسمى چون محدود است، تأثير آن نيز محدود است. خواجه در ادامه عبارت فوق مى نويسد: «والتناهي بحسب المدة و العدة و الشدة. .» 4تأثير جسم بر جسم ديگر، هم از نظر زمان و هم از نظر شماره و هم از نظر كيفيت؛ يعنى شدّت و ضعف محدود است.
1/3. تقسيم جسم: متكلّمان جسم را به اعتبارات مختلف تقسيم كرده اند. به يك اعتبار اجسام را به دو قسم اجسام به عنصرى و فلكى يا زمينى و آسمانى تقسيم مىشوند.
1/3/1. عنصرى و فلكى: به اين اعتبار آنان اجسام زمينى و آسمانى را دو نوع متفاوت مىدانستند