178را موجود ممكن متحيّز مىنامد. 1
1/2/2. تركيب: بسيارى از متكلمان جسم را مركب مىدانند. برخى آن را مركّب از جوهر فرد يا ذرات تقسيمناپذير و برخى مركب از هيولى و صورت مىدانند. چنانكه فاضل مقداد از قول متكلّمان مى نويسد: «و هو مركّب عندهم من الجواهر الأفراد. . .» 2
شيخ مفيد اجسام را همان جواهر تأليف يافته (جواهر افراد) مىداند 3و در خواص آنها مى نويسد: «اجسام مركب از طبايع چهارگانۀ حرارت، برودت، رطوبت و يبوست (خشكى) هستند.» 4به عنوان مثال، طبيعت آب، برودت و رطوبت و طبعيت آتش حرارت است.
1/2/3. مكانمندى: يكى از ويژگىهاى جسم اين است كه بايد در مكان باشد و مكان فضايى است كه جسم آنجا را پر مى كند. خواجه مى نويسد: «و لكلّ جسم مكان طبيعى يطلبه عند الخروج على أقرب الطرق» . 5
براى هر جسمى، مكانى طبيعى است كه اگر از آن خارج شود، از نزديكترين راه (خط مستقيم) به آنجا برمىگردد؛ به عنوان مثال، اگر سنگى را به سوى بالا پرتاب نماييم دوباره به زمين برمىگردد. پس مكان طبيعى سنگ، زمين است. فاضل مقداد نيز مى نويسد: «أنّ كلّ جسمٍ لا بدّ له من مكان ضرورة، و هو عندهم فراغ يشغله الجسم بالحصول فيه» . 6
گفتنى است كه متحيّز بودن غير از مكانمندى است. تحيّز يعنى حجم داشتن و فضايى را اشغال كردن و از اوصاف خودِ جسم است اما مكانمندى وصف بيرونى جسم است و آن تماس سطح جسم حاوى با محوى است؛ مانند آب و ظرفش، آب چون متحّيز است وقتى در كاسهاى ريخته شود كاسه مكان او به حساب مىآيد، گازها نيز جاگير و مكانمند هستند.
1/2/4. محدوديت: هر جسمى متناهى است؛ يعنى داراى طول، عرض و عمق مشخصى است كه قابل اندازهگيرى است، خواجه نصير مى نويسد: «و تشترك الاجسام فى وجوب التناهى» 7اجسام در اينكه بايد متناهى باشند مشتركند.
1/2/5. تماثل؛ با اجسام در جسميت، همانند هستند، چون تحت حدّ نوعى واحد هستند و دو چيز مختلف تحت يك تعريف قرار نمىگيرند.
خواجه طوسى مى نويسد: «و اتّحاد الحدّ و انتفاء القسمة فيه يدلّ على الوحدة» 8يكسانى تعريف جسم و قسمتپذير نبودن آن، دلالت بر وحدت اجسام در حقيقت جسميه دارد. توضيح اينكه: همۀ اجسام را به جوهر قابل ابعاد ثلاثه يا جوهر طويل، عريض و عميق معنا مىكنند. وحدت تعريف، دلالت بر وحدت معرّف دارد.