180و تفاوتهايى بين آنها بر مىشمردند؛ از جمله اجسام فلكى بسيار شفاف ا ند و جسم فلكى را قدما، جسم اثيرى مىگفتند. 1در مقابل، زمين كه كرۀ خاكى تيره است، امروزه علم فيزيك هستهاى و نجومى و زمينشناسى بسيار گسترده شده كه به گفته ژرژگاموف «مسألۀ اصلى كيهانزايى امروز اين است كه مبدأ و تحوّل خانوادههاى غولپيكر اخترى به نام كهكشانهها را توضيح دهد كه در سراسر فضاى پهناور جهان پراكنده شدهاند.» 2
آنچه از دستآورده اى دانشمندان تجربى دربارۀ اجسام زمينى و آسمانى به ما رسيده، به عنوان اصول موضوعه در علم كلام پذيرفته مى شود.
1/3/2. تقسيم اجسام به «لطيف» ، «كثيف» و «مقتصد» : در تقسيم ديگر، اجسام سه قسم مىشوند؛ چنانكه در خطبۀ اميرمؤمنان (ع) آمده است:
«وَ كُلُّ بَصِيرٍ غَيْرَهُ يَعْمَى عَنْ خَفِيِّ الْأَلْوَانِ وَ لَطِيفِ الْأَجْسَامِ» .
3
«هر بينايى جز خداوند از ديدن رنگهاى پوشيده و اجسام لطيف نابيناست.» 4
ابن ميثم در معناى لطيف مى نويسد: لطيف گاه به معناى بىرنگ است مانند هوا و گاه به معناى شىء سبك و كم وزن (دقيق القوام) مانند جوهر فرد و جزء لايتجزا است.
وگاه جسم لطيف به چيزى گفته مى شود كه مانع نفوذ نور و ديدن نباشد كه به اين اعتبار افلاك و بعضى اجرام سماوى لطيف ناميده مىشوند. 5در مقابل، جسم كثيف آن است كه حاجز اَبصار ما باشد از اِبصار نور بكليت. 6
و جسم مقتصد، جسمى است كه به نحو ناقص مانع از ديده شدن ماوراى خود باشد. 7
فاضل مقداد در تقسيمبندى خويش، از جسم لطيف و كثيف، و متوسط بين آن دو سخن گفته 8و از قول نظام گزارش مى كند كه وى حقيقت انسان را همان جسم لطيف مىداند كه در داخل بدن است و اين نزديك به ديدگاه متكلمان است 9و برخى روح حيوانى را جسم لطيف مى نامند كه حواس باطن آدمى را منتسب به اين روح مىدانند. 10
احمد بن سليمان از علماى شيعۀ زيديه نيز روح را جسم لطيف دانسته، مى نويسد: «اعلم أنّ الرّوح جسم لطيف مجانس للهواء» . 11
برخى از متكلمان اشعرى؛ از جمله امام الحرمين، روح را جسم لطيف مىدانند. 12ابن ابى الحديد معتزلى نيز در شرح نهجالبلاغه مى نويسد: «مذهب جمهور أصحابنا. . . فعندهم أن الروح جسم لطيف بخاري» 13لاهيجى در شوارق در بحث حيات مى نويسد: حيات نيازمند به روح حيوانى است كه جسم لطيف بخارى است. 14