134«در تمام شهر به جز چهار درخت نارجيل» چيزى پيدا نمىشود. قبر حوا هم در جده است اما او مىگويد: «به اعتقاد من چيز خيالى است كه از اوّل خلقت تا به حال در تركيب مخلوق خداوند تفاوتى نداده.»
وى سوار كشتى عنايت شده و حركت مىكند. در اين كشتى داستانها رخ مىدهد. وى كه روى سرعت پايين كشتى حساس شده، مدام به معطل شدن در آن پرداخته و از اينكه سرعت آن كم است، سخن گفته است. كشتى به جاى ذغال، خاكه ذغال مصرف مىكند. به همين دليل، هم كند راه مىرود و هم دود مىكند. مدام كشتىهاى انگليسى و غيره از آنها جلو مىافتند. به علاوه مسافران كشتى وى، تركان آناطولى هستندكه رفتارشان، او را سخت آزار مىدهد، كشتى: «ششصد و چهل نفر آدم داشت، اما دهاتىهاى آناطولى كه صحبتشان همه از گاو و گوسفند و شتر بود. هر كسى با عثمانىها محشور شده باشد، مىفهمد چه مىنويسم. اين قوم اتراك كه تربيت شده، اينها اعضاى دولت عثمانى است، مردمان لجوج نفهم، متفرعن، خودپسند، از خود راضى بىانسانيتِ بىعرضه هستند! پس تماشاى من چه بود» . البته مقصودش تركان آناطولى است نه روم ايلى كه قبلا از آنها ستايش فراوان كرده بود. اين جماعت يك روحانى هم داشتند كه با او بحث مذهبى مىكردند و از جمله در بارۀ دست گرفتن يا نگرفتن داستان شيرينى با وى نقل كرده است. يك بار هم كاتب كشتى به اتاق وى آمده و وقتى دريافته كه او سياحت نامه مىنويسد، از وى خواسته كه در بارۀ اين كشتى چيزى ننويسد: «من هم الحق خوب خواهش او را بجا آوردم!»
مطلب مهمى كه وى مفصل به آن پرداخته، بحث قرنطينه است كه چگونگى آن را مفصل شرح داده است. ماجراى قرنطينه كشتىها، امرى بود كه مورد موافقت و تأكيد قدرتهاى بزرگ بود و از اين جهت، با قدرت دنبال مىشد. بر اساس مطالب نويسنده، مىتوان اطلاعات تفصيلى به دست آورد. وى يك بار در قرنطينه طور سينا و بار ديگر در نزديكى بندر بيروت، روزهاى متوالى در قرنطينه بود: «خوف و هراسى كه حاجىها از گرانتينه دارند، هزار درجه بالاتر از واهمه بدوىها است و اين است اغلبى او را ترجيح داده، از دريا نمىآيند و دو ماه با شتر راه طى كرده، با بدوىها محشور شده، تن به هلاكت و آن گرماهاى كذايى داده، از راه شام به كاظمين - عليهما السلام - مىروند. چون اين سختگيرى براى خدمت به عموم نوع بشر است، بايد رنج خود و راحت ياران طلبيده، و