133نويسد: «خداوند حواسّ خمسه را در بدوىها كم و زياد خلق كرده. چهار تا را مىتوان گفت كه هيچ ندارند، و آن ذايقه است كه مزه هيچ چيزى را نمىفهمد. از سنگ نرمتر و از خردل تلخ تر، هرچه باشد مىخورند. سامعه ندارند كه ممكن نيست انسان در مجمع اينها بتواند دمى خواب نمايد. تكلّم را اگرچه به خوشى، به گونهاى داد مىزنند و با خشونت مىگويند كه هر گاه كسى عربى نداند، پندارد كه فحش و بد مىگويند. دعوا مىكنند. شامه ندارند كه مكرّر ديده شد دو نفر پهلوى هم نشسته، يكى طعام مىخورد و ديگرى پهلوى او تغوّط مىكند. به عبارت اخرى، بيت التغذيه و بيت التخليه را يك جا قرار مىدهند. لامسه را نمىفهمند كه انسان هر قدر از اينها دورى كند و كنار بكشد، به جزئى غفلت يا لباس چرك و كثيف يا بدن چربى و نجس آلوده و زخمى و خونى خود را به رو و دهن و سر و صورت آدم مىمالد، و انسان را لگد كرده مىگذرد. در اين باب، شترهايشان هم مثل خودشان است كه غفلت بشود پا را به كلّۀ انسان مىگذارند، مىگذرند. نه، اما حسّ ديگرى كه تكميل نواقص اين چهار در آن يكى شده، باصره است كه از زير پيراهن، مگر [پول] حاجىها را تشخيص داده، و بِأى نحو كان، خواهد دزديد. صفتى دارند كه هيچ درندهاى گويا ندارد و آن اين است كه در كسى سراغ پول كنند يا توهّم مالى نمايند، اگر چه آفتابۀ دو قرانى هم باشد، اوّل آن بيچاره را به قصد كشتن غفلتاً مىزنند، بعد كه بىحس افتاد يا مرد يا غش كرد، مال او را مىبرند.»
يك صفت مثبت آنان اين است كه اگر كسى به آنان پناه ببرد، به او پناه داده و به هيچ روى اجازه نمىدهند آسيبى به او برسد.
از جده تا استانبول
وى با فرستادن نوكرهايش به ايران، تنها شده و پس از اقامت چند روزه در جده، عازم همان كشتى عثمانى - كه با آن از سوئز تا ينبع رفت - مىشود. در جده، روزنامه ثريا را مىبيند؛ روزنامهاى فارسىكه طى سالهاى 1316 تا 1317 در قاهره منتشر مىشد. با ديدن آن، مىگويد كه «عالمى بر من وجد داد كه دو ماه بود از سياسى سهل است، از دنيا و ما فيها بىخبر بودم.» در تنهايى جده سفرنامهاش را تكميل مىكند: «و الآن كه مشغول نوشتن اين تفصيل هستم، در تمام اين خانه، يك نفر پيدا نيست.» آدم كه سهل است