135براى ده روز زحمت، دنيا را به مرارت نينداخت.»
ايام اقامت وى در كشتى براى قرنطينه كه طولانى هم شده، مصادف با عاشورا شده و وى از اين بابت مرتب اظهار ناراحتى مىكند كه چرا در تهران نيست تا در مراسمى كه در منزل خودش برپا مىشود شركت كند. برخلاف اوايل قرنطينه كه از راحتى آن سخن مىگفت، در اين پايان، زندگى برايش سخت شده است: «من كه جز چاى روسى، چاى ديگر بر مزاجم ضرر دارد، نمىخورم، آن هم نزديك به اتمام و در اينجا چايى پيدا نمىشود. ميوه كه وجود ندارد. هندوانه و پرتقال پيدا مىشد، آن هم چند روز است كه خبر ناخوشى پورت سعيد رسيده، ديگر نمىآرند. خوراك هم منحصر به كباب مرغ شده بود. آن هم مىگويند ديگر پيدا نمىشود. پنيرها هم كرم دارند كه اسباب نفرت است. نان هم نه اينجا بلكه از روز حركت از اسلامبول تا به امروز به جز نان نپخته خيمر، بدتر از بكسوماتهاى روسى نديدهام. اين خوردنى. اما پوشيدنى پيراهنها و دستمالها چرك شده، صابون نيست بشورند. . . . كاغذ هم تمام شده. بعد از اين جزوه بايد ترك اين سفرنامه را هم گفت. پس اين روز را چه بايد كرد و بايد پاها را دراز كرد و شهادت گفت.» عاقبت قرنطينه طور سينا تمام شده راهى بيروت مىشوند. وى از احترامى كه پزشكان دارند شگفت زده شده و مىگويد: «حكيمهاى ايرانى بيايند ببينند اينجاها دكترها چه احترام دارند!»
در جريان عبور ازكانال سوئز، شرح مفصلى از اين كانال و تجهيزات آن ارائه داده و جزئيات قابل توجهى را در اين باره به دست داده است. وى اين مطالب را از افراد مختلف از جمله كاپيتان و ديگر عملۀ كشتى پرسيده و خودش گويد: «در مدت دو ساعت اقامت آنچه ديده شد همين بود كه به قلم آورد.» هرچه هست، نوشتههاى وى در بارۀ قرنطينه طور سينا و بيروت بسيار مفصل است.
پس از گذشت چندين روز از قرنطينۀ بيروت، خلاص شده و وارد بيروت مىشوند. در آنجا مورد استقبال كنسول ايران در بيروت قرار گرفته و شروع به گشت و گذار در بيروت و ديگر مناطق لبنان مىكند.
وى پس از ديدن بيروت، راهى دمشق شده و در مسير وصف كاملى از جبل لبنان دارد، جايى بسيار دلانگيز كه چشم او را گرفته و تا پايان سفرنامه، نواحى جبل لبنان را بهترين جا مىداند. پس از رسيدن به دمشق، تاريخچۀ اين شهر و امكانات آن را برشمرده