128مراقبت دارد و ساعتى غفلت نمىكند كه مبادا پول لازم باشد و او حاضر نبوده، از ديگرى بگيرم و آن وقت واكردن كيف به تأخير بيفتد. اين است وضع زندگى حاليه» .
اوضاع گرما و بىآبى همچنان دشوار است؛ «بالجمله راه امروز از اوّل تا آخر از توى درّه بود كه همه پر از مغيلان! حجاج بيچاره از يك طرف صدمۀ بىآبى، از طرف گرما، از طرفى زخمهاى مغيلان. گرما به اندازهاى بود كه درجهها خراب شدند و تركيدند كه حالا نمىدانم هوا چه درجه دارد. اما حالا كه دو ساعت از شب گذشته، بادى مىآيد. سام نيست، ولى مثل شعلۀ آتش گرم است. امروز در راه خيلى از بىآبى صدمه كشيدند. چندين نفر از عطش در راه افتاده بودند. آب داديم تا آب آبدارها تمام شد. بعد جايى رسيديم كه عرب سياهى افتاده بود. بجز نفس كشيدن، ديگر قادر بر حركت نبود. بقيه آب هم به او داده شد. بعد دو نفر عثمانى افتاده بودند. ديگر آب نداشتم. شربت تمر باقى بود، آنها را هم با آن حال آورديم. جايى كه نماز افتاده بوديم، بارهاى آب رسيدند. مردم همه سيراب شدند.»
مشكل عمدۀ بيمارى، از آبهاى آلوده است؛ «اغلب ناخوشى از اين آبهاى باران و چاه است كه تمام پر از كرم و ميكروب است» . اما به جز بيمارى و تشنگى، هنوز خطر حملۀ اعراب بدوى وجود دارد. در چنين قافلۀ طولانى، اعرابى كه در گوشه و كنار، پشت خارهاى مغيلان يا تپهها پنهان شده بودند، ناگهان بر سرِ شمارى از حجاج ريخته، آنان را كشته يا زخمى كردند. اموالشان را در يك لحظه غارت مىكردند؛ «الآن كه دو ساعت و نيم از شب گذشته، اهل ده مثل گرگ گرسنه كه به گلۀ گوسفند مىريزد، خودشان را به چادرها مىزنند. صداى تفنگ و تپانچه است كه مىآيد. امروز در ورود كه من جلو آمدم، يك نفر حاجى پياده، بيچاره را توى باغات گرفته بودند، لخت نمايند. من رسيدم، دو سه نفر عسكر بود. نهيب زدند، عربها فرار كردند. حاجى زخمى خلاص شد.»
يك شب، دزد عربى در لباس احرام، به يك حاجى كه براى دست به آب رفته بود حمله كرده، پول را بر مىدارد بگريزد، عسكر سر رسيده تيرى به او مىزند. هنوز نيمه جان است كه آن عسكر، نزد امير قافله رفته، حكم تير گرفته، آمده و تير خلاص به اين عرب بدوى مىزند، صحنه عجيبى است: «از او حكم قتل آورد. آدمهايم نقل مىكردند كه آمده، دوباره گلوله به قلبش زدند. همان ساعت تسليم شد. بعد ريسمانى به پايش بسته، مثل سگ كشيده، بردند كنار انداختند. حقيقتاً اين فقره دومى وحشىگرى بود!»