127بايد بدون سايهبان، اين مسير را در طول نزديك به ده روز طى كند؛ راهى بسيار دشوار كه اگرچه روز اول آن آرام و راحت است اما به تدريج دشوار مىشود. شگفت آنكه يك لحظه مشاهده مىكندكه نوكرهايش حولههاى احرام را درآورده لباس پوشيده، كلاه بر سر گذاشتهاند!
بهتدريج مشكل گرمى هوا و كمآبى در برخى از منازل بروز مىكند. جايى را بئرالنخله مىنامند، اما دروغ است، اصلا چاهى در كار نيست. تشنگى به تدريج فشار مىآورد، آن هم در جايى كه «همه جا كوه و دره و سختان و جنگل بود. مقصود از جنگل فقط درختهاى مغيلان است كه به جز اين كه متصل خارها به بار و كجاوه و لباس احرام بند شده، پاره نمايد و از شاخهها در عبور توى تخت و كجاوه خار ريخته دست و پا را زخم نمايد، فايده ديگر ندارد. سطح جنگل پر از حنظل است كه از دور مثل هندوانه مىماند. نزديك، به جز مأيوسى و تلخى چيز ديگر متصوّر و منظور نيست» .
اينجاست كه اين جنگل را با جنگلهايى كه در قراجه داغ آذربايجان ديده، مقايسه مىكند، جايى كه «شبها عطر نسترن تمام چادرها را گرفته و آن هم در سفيدى مثل چادر مىنمودند. همه آشيانه بلبلها بود كه همه نغمه سرايى كرده، چَه چَه مىزدند. سطح جنگل پر از فرز كه تركها چكلك مىگويند و از ميوههاى بسيار مأكول و معطّر و گلهاى رنگارنگ است. حالا آن جنگل با اين جنگل موازنه شود» .
قريۀ ام دباغ، ساكنان شيعه اثنا عشرى دارند؛ «اهالى اين ده كه قريب صد خانوار است، شيعه اثنا عشرى هستند و اغلب سياهاند.»
در اين جا باز از خدمات عكام ياد كرده و اينكه با برنامهريزى خود او و تلاش عكام، بسيارى از سختىهاى سفر بر وى آسان مىشده است. در اينجا « به واسطۀ گرما، ناهار هر چه مىپختند، گنديده مىشد؛ حتى يك روز چند مرغ صبح كشته كباب كردند، تا ناهارگاه خراب شد. تخم مرغ آورديم، پخته نپخته تا ناهار خراب شده، حالا سه روز است ناهار را منحصر كردهام به دو تنگ شربت تمر و آب ليمو و قدرى خرما و نانهاى خشك با پنير» .
يك معضل مهم، نگهدارى دارايى و پول است كه وى براى آن هم فكر بكرى كرده و يكى از عكام را چنان عادت داده است كه در برابر حفظ پولها، هر بار كه پولى درآورده، براى كارى مصرف مى كند؛ «چند قروش هم به اين خازن كيف مىدهم،