122اروپايىها قرض كردهاند، اما با يك تفاوت؛ «اگرچه به واسطۀ قرضى كه از انگليس كرده، مصر را به باد داده، ولى قسمى همه جا را آباد كرده كه انسان در حيرت است. ايران هم قرض كرده، ولى جيب چند نفر معين پر شده و مملكت مقروض مانده.»
در ادامه، از باغات مصر ياد كرده است؛ باغاتىكه تأثير عميقى بر وى گذاشته؛ به طورىكه بعدها حتى با ديدن مناظر مشابه در اروپا، همچنان از مصر تمجيد مىكند!
ديدن موزۀ مصر هم شگفتى او را بر انگيخته است. آثار فراعنه، اجساد موميايى شده و اجسامى كه همراه آنان در قبور ايشان بوده، سبب شده است تا وى شگفت زده شود و به وصف آنها بپردازد. از نظر وى، موزهاى در دنيا بسان موزۀ مصر وجود ندارد. وى سپس به ديدن اهرام رفته و خيلى مفصل و مبسوط از آنها سخن گفته است.
پس از موزه، كتابخانۀ قاهره - كه همان كتابخانۀ مشهور به دارالكتب باشد - توجه وى را به خود جلب كرده است؛ بهويژه اتاقىكه به كتاب فارسى اختصاص داشته؛ «يك اطاق مخصوص كتب ايران و خطوط آن است. از همۀ كتابها، آنهايى كه اغلبى اسم شنيده و خود نديده بودم، آنجا ديدم. خط ميرعماد و درويش و شفيعا و رشيدا و غيره و غيره، از خوشنويسهاى ايران بوده. . .»
قلعۀ قاهرهكه از زمان دولت فاطمى بوده و بعدها توسط محمدعلى پاشا استوارتر شده، اين زمان در دست انگليسىها بوده است؛ قلعهاىكه «به اعتقاد من دويست نفر سرباز و توپچى در اين قلعه، كار بيست هزار قشون نظامى را در صحرا خواهد ديد!» ، «در حقيقت تمام اختيارات باطنى و عزل و تغيير و تبديل هرچه در اين مملكت بشود با رأى انگليس است. وزرا بى تصديق معاون نتوانند رأيى بدهند، به اين وتيره كه كار ما هم مىرود، مىترسم آن قدر به بى شعورى و بىمدركى راه برويم كه آخر مملكت ما هم به اين روز بيفتد.»
پس از آن، از مسجد محمدعلى پاشا ياد كرده و از خطوط زيبايىكه توسط دو خطاط ايرانى يعنى ميرزا سنگلاخ و ميرزا عبدالغفار خراسانى بوده، سخن گفته است.
وى در بحث از مصر، يادى نيز از مراسم صوفيانه و طريقت بكتاشى و برخى از آداب شيعى آنان در مصر كرده و تأكيد مىكند كه «عكس اغلب از آنها را از عكاسى كه مخصوصاً رفته برداشته، براى يادگار تحصيل كردم.»