121سپس به حج برود. پس ازيك سفر دريايى و توقف كوتاه در كنار يكى از بنادر يونان، وارد اسكندريه شده، به خانۀ «حاجى ابراهيم تاجر ميلانى وپسرش آقا كاظم كه بسيار مردمان خوب هستند و با پدرم دوستى دارند» مىرود. شرح محلات اسكندريه و جمعيت آن و نيز اشارتى تاريخى در آغاز آمده است و اينكه پس از تسلّط محمدعلى پاشا، در آبادى اين شهر تلاش بيشترى شده است. پس از اسكندريه عازم قاهره شده و در ايستگاه، با ميرزا فرج الله مستنصر السلطنه كه كنسول ايران بوده، ملاقات و ميهمان او مىشود. در اينجا شرحى از تاريخ مصر بر اساس تواريخ در دسترس داده و از اهميت رود نيل در آبادى بخش زيادى از مصر سخن مىگويد. وجود درختان و گلهاى متنوع در قاهره او را مسحور كرده و در اين باره نيز شرح مطولى داده است؛ «چند جور ميوه و گلهاى زياد گرمسيرى كه در ايران نديدهام و عجب اين است، هم ميوههاى گرمسير و هم سردسير هر دو عمل مىآيد. تجارت مصر اغلب پنبه و نيشكر و برنج و خرما است.»
سه محلۀ اسماعيليه، ازبكيه وعباسيه، از محلات اشرافى قاهره و فرنگى نشين استكه وصف آنها را آورده و از هتلهاى بزرگ آنجاكه بيش از هفتصد اتاق دارند، سخن گفته است. اشارتى هم به مراقد اهل بيت در اين شهر دارد، اما از محلات قديمىكه اين مراقد هم در آنهاست، بسيار نالان است. «چه شهر، چه كثافت، چه عفونت كه حواس خمس: ذائقه از دخول پشههاى هواى به دماغ و دهن، سامعه از شنيدن صداهاى ناهنجار و منكر، شامه از عفونت، لامسه از كثافت در و ديوار، باصره از ديدن صورتهاى بدشكل و بد تركيب و اطعمۀ كثيفه چند روز مانده در دكانها، همه در اذيت و آزار. . . پنج روز قبل از من باران آمده، در كوچه به اندازهاى آب و گل بود كه حمّالها پول گرفته، مردم را به كول كشيده از اين طرف كوچه به آن طرف كوچه مىبردند.»
اينها نخستين برخورد وى با اعرابى است كه از نظر او بسيار عقب مانده و كثيف هستند. حمام آنان به قدرى كثيف بودكه «هركس در اينجا پاك به حمام مسلمانان برود، ناپاك بيرون مىآيد. از بس كثيف وكهنه و خراب هستند.» از قيافۀ مصرىها هم بد تعريف مىكند و بخشى از حسن يوسف را كه شهرت يافته، ناشى از همين فضا مىداند؛ «در هشت روز اقامت يك نفر آدم خوش صورت از مصرى نديدم. تمام سياه گندمى و در صورت ضد اسلامبولىها.»
مصر جديد، آباد شدۀ خديوها؛ اميرانى از نسل محمدعلى پاشا است. البته اينها هم از