123
نكات تازه از ينبع تا مدينه
اقامت بيشتر او در اين نواحى، سبب مىشد تا وى ديرتر به مدينه برسد و مجبور شود كه سفر به مدينه را براى بعد از مكه بگذارد؛ «چون موقع مكه مىگذرد و اگر دير كنم، شايد به ينبوع نرسيده، زيارت مدينه به بعد بيفتد كه مىگويند آن وقت [بايد] چهل منزل از مكه به شام با شتر لخت و كجاوه رفت و من قوّه و قدرت اين همه سوارى ندارم. اين است كه به همين سياحت ناقص مصر اكتفا و بعضى جاها كه دور دست بود نرفتم.» وى با شمندفر يا همان قطار از قاهره به سمت اسماعيليه و سپس سوئز مىرود. از اينجا به بعد گرمى هوا رو به ازدياد گذاشته و سه روزى كه در آنجا منتظر كشتى مانده، چونان جهنم بر وى گذشته است.
حركت وى روز چهارشنبه آغاز شده و او با يك كشتى متعلق به عثمانى كه سرعت پايينى داشته، به سمت ينبوع حركت مىكند. وى در بارۀ وضع داخلى كشتىها، درجات مختلف و قيمت و سرعت آنها، مطالب كاملى را ارائه مىكند؛ بهطورىكه بر اساس سفرنامۀ وى، مىتوان تمام نرخهاى آن زمان كشتىها را بدون خوراك يا با خوراك در درجات سه گانۀ كشتى به دست آورد. بالاخره كشتى بعد از سه روز به ينبع مىرسد. اين نخستين جا از جزيرۀ العرب است كه وى پايش را در آنجا مىگذارد. از نظر او ينبع جاى بدى است و مىگويد: «جاى كثيفتر از اينجا سراغ ندارم! عبارت از سه - چهار هزار عرب لخت و عور است. قريب هفتصد خانه خرابه است. آب ندارد. از شش فرسخى آب گنديده و پر از كرم آورده.»
حاكم عثمانى مدينه، به همراه شمارى نظامى، براى بردن حجاج به ينبع آمده بودند. از ميان قبايل عرب هم، سه نفر به نامهاى ناصر و شاكر و شاهمير، كه نامشان در سفرنامه هاى ديگر هم ديده مىشود، به نمايندگى از اعراب حضور داشتند كه خاوه يا مالياتى بگيرند و ميان اعراب تقسيم كنند و در عوض آنان نيز به كاروان حجاج حمله نكنند.
مؤلف مىگويد: اين خاوه صرفاً از ايرانىهاى شيعه گرفته مىشود و ماجرا جنبۀ مذهبى دارد. پرسش وى جالب است: «از شيعههاى ايرانى، نفرى پنج ليره خاوه مىگيرند. قباحت اين امر را گويا تمام مسلمانان ملتفت شوند كه آيا علّت گرفتن اين باج از شيعه