111يكى از جهات آن، اين است كه سفرنامۀ حاضر، در واقع دو سفرنامه است؛ يكى «سفرنامۀ مكه» و ديگرى «سفرنامۀ فرنگ» ، آن هم در يك سال. مقايسۀ اين دو سفرنامه و در واقع مقايسۀ تعريف و توصيفىكه وى از زندگى اقتصادى، اجتماعى و تمدنى دو جامعۀ متفاوت دارد، بسيار جالب و قابل توجه است. وى در سفرنامۀ مكه، بهويژه آنچه از پياده شدن در بندر ينبع تا سوار كشتى شدن در جده مىنويسد، با آنچه كه وى از زندگى اروپايى از رفتن به بلغارستان تا بازگشت به دربند و از آنجا تبريز نوشته، بسيار مهم و قابل توجه است. نويسنده خود به اين مقايسه توجه دارد و اگرچه به صورت مستقيم و صريح مقايسه نمىكند اما توصيفات او در هر دو بخش، دقيقاً زمينۀ يك مقايسۀ جدى را فراهم مىكند.
اهميت ديگر اين سفر اين است كه بخش فرنگ آن قابل توجه است. وى در اين سفر به دليل آنكه همراه مظفرالدين شاه و در يك سفر رسمى بوده، توانسته است بسيارى از نقاط ديدنى را گزارش كرده و آنچه را كه در يك سفر عادى به چشم نمىآيد ملاحظه كند. البته مطلب سياسى مهم و خاصى ندارد، اما به هر روى، گزارش وى مىتواند نشانگر ديدگاه حاكمان قاجارى در نخستين سفر فرنگ مظفرالدين شاه باشد.
اهميت ديگر آن، جدا از وصف آنچه ديده، قضاوتهاى خود نويسنده است. وى از يك خانوادۀ اشرافى روحانى و در عين حال خود دولتمردى قاجارى، در يك مقطع زمانى بسيار مهم؛ يعنى دورۀ تغيير بوده است. او تجربۀ نظام سياسى داخل ايران را داشته، با وضع اقتصادى و درآمدها و هزينهها آشنا بوده و پس از ديدن تمدن غرب، مجبور به اظهار نظر و مقايسه تمدنى ميان ايران و اروپا شده است. در اينجاست كه نكات قابل تأملى را مطرح كرده و به ويژه روى بحث عقب ماندگى و تفاوتها، تأكيد ويژه دارد.
در بخش سفرنامۀ مكۀ وى، در مقايسه با آنچه در سفرنامه هاى ديگر آمده، تازه هاى فراوانى وجود دارد؛ برخى از تفاوتها كه در سطور بعدى ملاحظه خواهيم كرد، به ويژه آنچه در بارۀ خوى بدويان گفته و سعى كرده است تا آنان را با دقت وصف كند، مطالب تازۀ فراوانى دارد. مطالب وى دربارۀ سفر از مدينه تا مكه، عالى و حاوى نكات تازۀ فراوانى در بارۀ چگونگى سفر است.
خوى اشرافى هم البته در ديدگاهها مؤثر بوده و در بسيارى از نقاط بهويژه در ايران و حجاز، نگاه تحقير آميز بر او غالب است؛ نگاهى كه به هر حال، منهاى خوى اشرافى