110شدن - كه ترس از كشته شدن هم در آن وجود داشته - عزيمت حج كرده است. جالب است كه مانند همين رخداد، سال پيش از آن، براى امين الدوله كه منصب صدر اعظمى را داشت پيش آمد. پس از امين الدوله، امين السلطان صدر اعظم شد و به نوشتۀ نويسندۀ ما، در انديشۀ گرفتن قرضه از روسيه برآمد. نويسنده با اين امر مخالفت كرده، نامهاى به مظفرالدين شاه نوشته، اما شاه پاسخ تندى به وى داده است:
«دستخط مبارك: عريضۀ شما ملاحظه شد. به واسطۀ غرض با صدر اعظم مىخواهيد اين قرض كه زندگى مملكت به اوست، نشود. كسى از شما رأى نمىخواهد!»
اين برخورد، دولت را تحريض كرد تا ميرزا نصرالله را متهم به سوء استفادۀ مالى كرده، به مصادرۀ بخشى از اموالش بپردازد. وى نيز در جريان سفرى كه به قم داشت، تصميم گرفت تا به حج برود. از شاه اجازه خواست. ابتدا شاه مخالفت كرد، اما پس از اصرار، با رفتن وى موافقت شد. وى از تهران به سمت قزوين و از آنجا به رشت و انزلى رفته، سپس با كشتى به بادكوبه عزيمت كرد. آنگاه مسير را تا تفليس ادامه داده، به استانبول رفت. در آنجا علاء الملك، عموى وى سفير بود. مدتى در استانبول ماند، سپس به اسكندريه و قاهره رفت، پس از گشت و گذار، از طريق اسماعيليه و سوئز به ينبع رفت. از آنجا با شتر و كجاوه به مدينه مشرف شده، پس از اقامت چند روزه، به مكه عزيمت كرد. پس از انجام حج، به جده آمده، از آنجا به هدف ديدن شامات و بيت المقدس، به بيروت و بعلبك رفت. در اين وقت، پيغام مظفرالدين شاه به وى رسيد كه او را در سفر فرنگ همراهى كند. اين زمان شاه در مسير فرنگ بود. ميرزا نصرالله خان از بيروت به استانبول آمده، از آنجا به بلغارستان رفت و در نهايت به شاه پيوست.
از اينجا بخش دوم سفرنامه رقم مىخورد كه همراهى او با مظفرالدين شاه در گردش در كشورهاى اروپايى و روسيه تا بازگشت به تبريز و سپس تهران است.
اهميت اين سفرنامه
بدون ترديد هر نوع سفرنامهاى مىتواند حاوى نكات تازه و جالبى باشد و اين سفرنامه نيز به دلايل مختلف، در شمار سفرنامههاى با ارزش محسوب مىشود.