160است» . ايشان در نجف با جديتى بيشتر به درس و تحصيل ادامه مىدهند تا اينكه روزى از ارتحال پدرشان آگاه مىگردند. مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى براى ايشان در مدرسۀ «شربيانى» مجلس فاتحه برگزار مىكنند.
پس از اين ماجرا، پدرم همراه با كاروان حج به مدينه باز مىگردد و مادرش را با خود به عراق مىبرد. البته آن زمان، سطح زندگى و معيشت در عراق بسيار سخت بود وآيت الله عمرى در نجف با وضعيت سخت مواجه بودهاند و با شهريۀ اندكى كه داشتند، تنها مىتوانستند وسايل ضرورى و نان تهيه كنند، اما با جديت، تحصيل و زندگى زاهدانۀ خود را ادامه مىدهند و در پى رفاه نبودهاند؛ زيرا خداوند نورانيت علم را در گرسنگى و غربت نهاده است. پس بايد هجرت كرد، سختى را تحمل نمود و صبر پيشه ساخت.
آيت الله عمرى تنها پسر خانواده بودند و تنها يك خواهر داشتند كه او هم مرحوم شد اما خداوند متعال به نسل ايشان بركت بخشيد؛ به طورى كه در حال حاضر ايشان چهار همسر و 29 فرزند دارند.
* آيت الله عمرى از بازگشت به مدينه منوره چه انگيزهاى داشتند؟
آيت الله العمرى، پس از ارتحال پدرش، تصميم به ادامه تحصيل علم داشتند، اما مردم مدينه به يك روحانى و عالم نياز داشتند. البته شاگردان آن مرحوم همچون: «شيخ حمزه عباسى» ، «شيخ عباس حميدى» و «شيخ عبدالعزيز الساوى» در خدمت مردم بودند.
مرحوم آيت الله سيد محمد طالقانى نيز از طرف آيت الله بروجردى دو سال به مدينه آمد و در خدمت شيعيان بود تا اينكه مرحوم شد. وقتى پس از ارتحال سيد ابو الحسن اصفهانى، مرجعيت نجف به آقاى حكيم رسيد، آيت الله حكيم، پدرم را مكلف كرد تا براى تولّى امور شيعيان، به وطن (مدينه) بازگردد و به مؤمنان خدمت كند.
در آن زمان، فشار بسيارى روى شيعيان بود؛ به ويژه در زمان تركها كه شيعيان را از مدينه راندند و آنها پيش از جنگ جهانى دوم به ايران و عراق و تركيه و شام پناهنده شدند. درچنين وضعيتى ايشان بسيار تلاش كردند تا شيعه در مدينه محفوظ بماند. در حقيقت، زمانى كه حكومت اراده كرده بود مدينه را از شيعه خالى كند، شيخ العمرى استقامت كرد و با امامت و رهبرى خود، شيعه را در اين شهر حفظ نمود.