159خلقت و پيدايش عالم
7/1. مفهوم عالم:
عالم يا جهان در نزد متفكران قديم، و متفكران جديد، هركدام معناى خاصى دارد؛ متكلمان قديم ما سوى الله را عالم مىناميدند و متكلمان متأخر، جواهر و اعراض را، چنانكه ابوالمعالى جوينى مىنويسد:
«العالم عند سلف الأمة عبارة عن كلّ موجود سوى الله تعالى و عند خلف الأمة عبارة عن الجواهر و الأعراض»
اما امروزه در نزد دانشمندان علوم تجربى از عالم يا جهان، جهان ماده قصد مىشود كه مجموعهاى از كهكشان ها و عناصر تشكيل دهندۀ آن از ماده و انرژى است. 1
ابن تيميه در بحث معانى مختلف در حدوث عالم، مراد از عالم را كل ما سوى الله مىداند. 2
7/2. حدوث و قدم:
يكى از مباحث هستىشناسى و به ويژه جهان شناسى، بحث حدوث و قدم است. ابن تيميه در آثارش اين دو مفهوم را از مفاهيم متقابل و ثبوتى مىداند كه هيچ شيئ از يكى از دو طرف خالى نيست؛ يعنى هر چيزى يا متصف به قدم است يا متصف به حدوث؛ مانند وجوب و امكان، به خلاف متضادان كه شىء مىتواند خالى از هر دو وصف باشد با اين بيان مىتوان فهميد كه حدوث و قدم از اوصافى هستند كه هر موجودى به يكى از دو طرف متصف است. 3
البته ابن تيميه در منهاج السنه از اينكه حدوث را صفت وجودى قائم به حادث بداند ابا دارد و در پاسخ فخر رازىكه حدوث را وجود مسبوق به عدم و به غير دانسته، اشكال مىكند و مىنويسد:
«أنّ هذا الحدوث ليس صفة وجودية قائمة به حتّى يتأخر عن وجوده بل معناه أنّه كان بعد أن لم يكن وهو إنما يحتاج إلى المؤثر في هذه الحال وهو في هذه الحال مسبوق بالعدم والتأخرات المذكورات هنا اعتبارات عقلية ليست تأخرات زمانية. . .» .
4
«حدوث، صفت وجودىِ قائم به حادث نيست تا متأخر از وجودش باشد بلكه معناى حدوث اين است كه حادث؛ «بود شدن شىء است بعد از آنكه نبود» «كان بعد ان لم يكن» و شىء حادث در اين حال به مؤثرى نيازمند بوده و مسبوق به عدم است و تأخرهاى بيان شده در اينجا اعتبارات عقلى هستند و تأخر زمانى نيستند.»
از بيان ابن تيميه در اينجا فهميده مىشود كه حدوث و قدم از اعتبارات عقلى هستند.
اگر مراد ابن تيميه همان باشد كه حكما در باب امور عامه مىگويند و مرادش از اعتبار عقلى همان اعتبار فلسفى باشد، حرف درستى است؛ چون حدوث و قدم از معقولات اول مانند سياهى و سفيدى نيستند كه افرادشان در خارج موجود باشد بلكه از مفاهيمى هستند كه وصف اشياء در خارجا ند كه