158مىنويسد: «إنّ الصورة أعراض قائمة بها» 1«اجسام» صورتها اعراض قائم به اجسام هستند. وى فصل يا صورت را عرض لازم شمرده، مىنويسد:
«من الأعراض ما يكون لازماَ لنوع الجسم أو للجسم المعين كما يلزم الحيوان أنّه حساس متحرك بالإرادة و يلزم الإنسان أنّه ناطق وكما يلزم الإنسان المعين ما يخصه من إحساسه وقوة تحركه بالإرادة ونطقه وغير ذلك من الأمور المعينة التي لا يشركه في عينها غيره فهذا لا يجوز أن يكون عارضاً له إذ هو لازم لَهُ» .
2
وى صفات خدا را نيز اعراض مىداند و در نقد بر ابن رشد كه هر عرضى را حادث، دانسته، مىنويسد:
«وما أعلم أحداً من نظار المسلمين يقول كلّ عرض حادث وصفات الله القديمة عرض فإنّ هذا تناقض بيّن، فما ذكره لا يلزم أحد من المسلمين فلم يقل أحد إن كلّ عرض حادث مع قوله إن صفات الله اللازمة له أعراض» .
3
«كسى از مسلمانان اهل نظر را نمىشناسم كه بگويد هر عرضى حادث است، در حالى كه صفات ازلى خدا عرضاند. بنابراين، در اين سخن تناقض آشكارى است. پس هيچ يك از مسلمانان به آنچه كه ابن رشد گفته است ملتزم نيست و كسى نگفته است كه هر عرضى حادث است وبا اين وجود بگويد صفات خدا كه لازمة ذات او هستند عرضا ند.»
داورى: در داورى ميان ابن رشد و ابن تيميه مىتوان گفت كه اختلاف در مفهوم عرض و صفت است، اگر هر صفتى را عرض بدانيم آنگاه اعراض يا قديما ند يا حادث، بر اين مبنا، اشكال ابن تيميه درست است اما اگر صفت و عرض را هممعنا ندانيم و صفت را اعم از اعراض بدانيم، درآن صورت بايد گفت: بعضى از اوصاف اعراضا ند و حادث و بعضى از اوصاف عرض نيستند و ممكن است حادث باشند يا قديم. آنگاه سخن ابن رشد استوار مىگردد كه هر عرضى حادث است اما اين نقد بر ابن تيميه وارد مىشود كه چرا بين اعراض و اوصاف ترادف ايجاد كرده است در حاليكه اين ها دو مفهوماند و در اصطلاح حكمت وكلام بر خدا مفهوم عرض حمل نمىشود؛ چون عرض از مقولات ماهوى است و ساحت اقدس الهى از ماهيت داشتن و مفاهيم ماهوى منزه است.
7- جهان شناسى
از مباحث زير بنايى ديگر در تفكر گروههاى اسلامى، بحث دربارۀ عالم است كه در اينجا چند مسأله مطرح كردها ند:
مفهوم عالم و جهان نزد متفكران گذشته و حال.
بحث حدوث و قدم