157لذت و الم را تنها كسى كه به او لذت و ألمى رسيده، به خوبى درك مىكند و الا كسى كه لذت و الم را تجربه نكرده، نمىتواند سخنى بگويد.
6/1-4. عقل:
ابن تيميه آنچه را كه حكما عقل مىنامند و آن را از اقسام جوهر مىدانند و براى آن وجود مجرد از ماده در عالم خارج قائلا ند رد مىكند و مىگويد:
«فإنّ ما يثبتونه من العقليات إذا حقق الأمر لم يكن لها وجود إلاّ في العقل وسميت مجردات ومفارقات لأنّ العقل يجرد الأمور الكلية على المعينات» .
1
«حقيقت اين است كه آنچه به عنوان موجودات عقلى اثبات مىكنند، وجودى جز در عقل ندارند و مجردات و مفارقات ناميده مىشوند؛ چون عقل اشياء خارجى را از ماده تجريد مىكند و كلىِ عقلى مىسازد.»
در جاى ديگر در رد عقول مجرد مىنويسد:
«وما ذكروه من التجريد واحترازهم عن المعقولات بقوله لا بتجريد غيره يقتضي الاشتراك في مسمى العقل وهذا العقل عرض من الأعراض وذاك جوهر قائم بنفسه ولا ريب أن كلامهم في إثبات ذلك وإن كان مهيبا عند من لم يمعن النظر فيه فهو عند التحقيق في غاية الفساد والتناقض»
2
«آنچه كه غزالى از فيلسوفان دربارۀ تجرد گفته و آن را غير از معقولات ذهنى دانسته و گفته است مراد حكما از مجرد، مجردى نيست كه به تجريد ديگرى مجرد شده باشد، اقتضا دارد مشترك لفظى باشد، در حالى كه اين عقل معقولات ذهنى عرض است و آن عقل كه حكما مىگويند جوهرى قائم به خويش است، شكى نيست كه سخنشان در ساحت تحقيق در نهايت بطلان و تناقض است.»
نقد:
اينها مطالبى از ابن تيميه دربارۀ جواهر عقلى است كه وى از اساس آن را باطل مىداند اما هيچ دليلى بر بطلان وجودشان ارائه نمىكند. تنها مستند او اين است كه بگويد اين ها در كتاب و سنت نيامده است. البته با تفسيرى كه از ايشان از كتاب و سنت ارائه مىشود و مبنايى كه در هستىشناسى اتخاذ كرده غير از اين نخواهد بود و بحث در آن مبانى است كه برگزيده است و آن حسگرايى خاصى است كه ايشان اختيار كرده است.
6/2. اعراض:
برخى از سلفىها؛ چون ابن تيميه، تقسيم موجود به «جواهر» و «اعراض» را مىپذيرند اما در مصاديق آنها با حكما و متكلمان اختلاف دارند. ابن تيميه صورت را از اعراض مىداند و