123«پروردگارا! تو مىدانى آنچه را ما پنهان و يا آشكار مىكنيم؛ و چيزى در زمين و آسمان بر خدا پنهان نيست!»
بى شك اين تعبير، تعبيرى مجازى، مانند آيات زير است. در اين آيات، مشاكله 1در تعبير يا نوعى تشبيه و مجاز به كار رفته است:
إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً وَ أَكِيدُ كَيْداً.
2
«آنها پيوسته حيله مىكنند و من هم در برابر آنها چاره مىكنم!»
نَسُوا اللهَ فَنَسِيَهُمْ.
3
«خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را فراموش كرد و رحمتش را از آن ها قطع نمود.»
پيروان همۀ مذاهب اسلامى با «بداء» موافقا ند. ما حقيقت اين موضوع را در سطرهاى پيشين به اختصار نوشتيم، اما ابوالقاسم بلخى، متكلم معتزلى متوفاى سال 319ق. بداء را به شيعه نسبت مىد هد و مىگويد: «ائمۀ تعيين شده، گمان مىكنند كه نسخ و تبديل قرآن به آن ها واگذار شده است. برخى، از اين هم تجاوز كرده و با اين سخنِ خود از دين خارج شدها ند. آن ها مىگويند: نسخ احكام دين از راه بداء جايز است؛ يعنى خداوند حكمى را صادر مىكند در حالى كه نسبت به آن موضوع جهل دارد. پس از آنكه جهل وى به علم تبديل شد، حكم صادر شده را تغيير مىدهد. همچنين هنگامى كه خداوند مىخواست اين حكم را صادر كند، هيچ قصدى براى تغيير، تبديل يا نسخ آن نداشت؛ زيرا از نظر آنان [شيعه]، خداوند متعال تنها زمانى نسبت به يك موضوع علم دارد كه آن موضوع به وقوع بپيوندد، مگر امورى كه تقدير كرده و با علم تقدير و سرنوشت، از آن آگاه است. آن ها بدون اينكه تدبر كنند، معتقدند كه آيات مدنى، آيات مكى را نسخ مىكند.»
شيخ طوسى اين سخن را از بلخى نقل مىكند و در ادامه مىگويد: «گمان مىكنم منظور او شيعۀ اماميه بوده است؛ زيرا در ميان امت اسلامى تنها شيعه به انتصابى بودن ائمه: باور دارند. اگر منظور ابوالقاسم بلخى، شيعه باشد، بايد بگويم همۀ آنچه كه به آنان نسبت داده باطل و تهمت به آن ها است؛ زيرا آنان نسخ توسط هيچ يك از ائمه: را جايز نمىد انند و هيچ يك از آن ها معتقد به حدوث علم خداوند نيستند» . 4
افزون بر اين عدم آگاهى از عقايد شيعه در موضوع بداء، به كتابهاى علماى معاصر اهل سنت نيز سرايت كرده است، اما ما قصد نداريم به آن ها بپردازيم. در واقع نزاع شيعه و سنى در موضوع بداء، نزاعى فكرى و عميق نيست بلكه تنها لفظى و سطحى است.