99بر پاى بماند. در سنۀ خمس و اربعين و مأتين، در آن سال كه ذوالنّون برفت از دنيا.» 1
ه-: سرگشتگى و گم گشتگى در باديه
باديه بيابانى است كه ابتدا و انتهايش معلوم نيست؛ چنان كه راه نيز در وى آشكار نه. روزهاى متوالى در بيابانى كه هيچ نشانى از كوه و درخت ندارد بايد حركت كرد. در اينجا تنها اعراب بدوى هستند كه مى توانند راهنماى شما باشند. بنابراين، چاره ا ى نداريد جز اين كه با آنها باشيد و همه لطمات و صدماتى كه حتى از ناحيۀ آنها بر شما وارد مى شود تحمل كنيد. در اين مدت، شما اسير آنها هستيد. بدين ترتيب باديه جايى است كه اگر شما گم شديد، ديگر راه به جايى نخواهيد برد.
باديه، به نوعى مظهر غوايت و گمراهى و گمگشتى هم هست. «باديه غوايت» اصطلاحى است كه معمولاً به كار مىرود. (مواهب عليه، ص 128) و نيز باديۀ ضلالت، باديۀ گمان، باديۀ خذلان و. . . .
در اشعار فارسى منسوب به حلاج هم آمده است:
سرگشته در اين باديه تا چند بپوييم
اى كعبه مقصود تو را از كه بجوييم؟ 2
سلمان ساوجى در باره گم شدن در باديه گويد:
تا به مقصود از اين جا كه تويى يك قدم است
قدمى از پى مقصود، فرا بايد رفت
رهبرى جو، كه درين باديه هر سوى رهى است مرد سرگشته چه داند كه كجا بايد رفت
عاشقان را چو هواى حرم كعبه بود بر سر خار مغيلان به صفا بايد رفت 3
بعيد نمى نمايد كه مسافرى در باديه بماند و به مقصود نرسد؛ چنان كه امير خسرو دهلوى گويد:
اى قافله در باديه ام پاى فرو ماند
بگذر تو كه در كعبه به اين پا نتوان رفت 4
نبودن راه در باديه، يك وجهش همين گمگشتگى است كه بايد مراقب بود. اما وجه ديگرش هم اين است كه اين باديه بى راه، الهام بخش اين معنا و مفهوم است كه گويى از هر جاى آن به آسمان كعبه راهى هست. به گفتۀ عارف دارابى:
در باديه كعبه از آن جاده نيست
يعنى كه ز هر طرف كه آيى راهست 5
و: تشنگى
كمبود آب در سراسر باديه، از ويژگى هاى اصلى آن است و هركس، هر زمانى خواسته خدمتى در راه حجاز و براى حجاج بكند، ساختن حوض و كندن چاه بهترين خدمت بوده است. در اين باره مثال فراوان است اما اين شعر اوحدى اين مشكل را با دشوارى هاى ديگر در اين اشعار آورده است:
ناگزيرست در آن باديه از خشك لبى
تكيه بر گريۀ اين ديدۀ تر بايد كرد
گرد ريگى كه از آن زير قدم ها ريزد سرمه وارش همه در ديدۀ سر بايد كرد