100
آب و نان و شتر و راحله تشويش دل است
خورد آن مرحله از خون جگر بايد كرد 1
به طور كلى تشنگى باديه، يكى از مهم ترين مشكلات اين راه است، و لذا نزد شاعران ضرب المثل شده است؛ چنان كه همين سلمان ساوجى گويد:
تشنۀ باديه چون است به زمزم مايل
بيش از آن است به ديدار تو سلمان مشتاق 2
اين تشنگى دست مايۀ تشبيه بسيار زيبايى براى خواجوى كرمانى شده، آنجا كه مى گويد:
به راه باديه مستسقى جمال حرم
بود لبالبش از آب ديدگان منزل 3
و در جاى ديگر گويد:
از تشنگان باديۀ هجر ياد كن
روزى گرت به كعبه قربت بود وصول 4
جنبه هاى تمثيلى باديه در حوزۀ عرفان
صوفيان تلقى خاصى از حج دارند و به مانند بسيارى از مفاهيم شريعت، براى آن نيز تعابير و تفاسير رمزگونه و نمادين ارائه كنند. در اين باب، استاد شفيعى كدكنى، شرحى با عنوان «حج صوفى» دارند 5و در آنجا گفته ا ند: به رغم آنكه صوفيان عصر اول، مانند ديگران، از حج يك تلقى واقعى و جدى داشتند، به تدريج، به سمت و سوى معناى رمزى براى آن رفتند و آرام آرام به مخالفت با اصل حج پرداختند. داستان گفتگوى شبلى با يك حجگزار كه بعدها در قالب شعرى به نام «ناصرخسرو» درآمد - و استاد شفيعى آن را از ناصر خسرو نمى دانند - يكى از مفصل ترين توجيهات رمزى و نمادين براى حج است. هرچه هست، ادبيات عرفانى حج با اين نگاه، ادبياتى نيرومند و غنى است كه بخش اندكى از آن هم در بارۀ باديه است.
الف: ماندن در باديه و واماندن از كعبه
يكى از وجوه بهره مندى نمادين از باديه اين است كه كسى به باديه بپردازد و از كعبه مقصود باز ماند. با توجه به خطراتى كه در باديه هست، اين شخص بدون ترديد از ميان خواهد رفت و از تشنگى هلاك خواهد شد. صدرالدين قونوى گويد:
«مثال ايشان چون حاجيى است كه در ميان باديه به تعهد و اِعداد آب و علف مركوب خود مشغول شود و كعبه را كه مقصود اصلى است فراموش كند تا قافله بگذرد و او را در باديه، جوع و عطش هلاك كند و طعمۀ حشرات و سباع شود (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِى سَبِيلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَة) . 6