101
ب: سرگشتگى در باديه نياز به راهبر
باديه نشانى از راه و آبادى ندارد و اگر كسى بدون آشنايى قبلى در آن قرار گيرد يا از قافله بماند، راه به جايى نخواهد برد. اينجاست كه سفر باديه ابزارى است براى اثبات لزوم داشتن راهبر در مسير هدايت. در اين ميان، راهبرى خضر، در مثل، براى اثبات لزوم مرشد براى مريدِ تازه كار، بسان باديه دانسته شده كه آدمى اگر بدون صداى جرس بخواهد برود، راه را گم خواهد كرد؛ چنان كه در شعر نيازى شيرازى آمده است:
چون خضر رهى نيست در اين باديه بايد
ناچار به دنبال صداى جرس افتاد 1
البته اينجاست كه پروين اعتصامى هم تأكيد مى كند در راه باديه، مباد كه از شيطان راهنمايى بخواهيد، حتى اگر در مسير كعبه است!
ز ابليس، ره خود مپرس گرچه
در باديه كعبه رهسپار است 2
اين قبيل مشكلات؛ از جمله وجود راهزنان و گمگشتگى ها است كه وجود همراهان را در كنار شما ايجاب مى كند. آنجا كه مولانا مى نويسد: «هر چند كه راه عظيم تر باشد، همراه بيش بايد؛ چنانك راه باديه و حج عظيم تر است و صعب تر، قافله بزرگ بايد و همراه بسيار و امير حاج پس تا بخانۀ خدا چنين همراهان تا به حضرت خداوند خانه كه چندين حجاب است و بيابان است و كوه است و ره زن است چگونه ياران ببايد.»
عطار هم از گمگشتى در باديه ياد كرده، آنجا كه مى گويد:
دردا كه درين باديه بسيار دويديم
در خود برسيديم و بجايى نرسيديم
بسيار درين باديه شوريده برفتيم بسيار درين واقعه مردانه چخيديم 3
از ديد عارفانى كه با حج صورى ميانه اى ندارند، رفتن اين راه طولانى و سرگشتگى در آن، در حالى كه كعبۀ دل همين جاست و ما به راحتى مى توانيم آن را طواف كنيم، درست نيست.
مولانا در اين باره گويد:
اى قوم به حج رفته كجاييد كجاييد؟
معشوق همينجاست بياييد بياييد
معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار
در باديه سرگشته شما در چه هواييد 4
سلمان ساوجى هم اينگونه سروده است:
شب است و باديه و باد و من چنين گمره
مگر سعادتى از غيب رهنمون آيد 5
از ديد خواجوى كرمانى، باديه مظهر كثرت و كعبه مظهر وحدت است:
ساكن نشدم در حرم كعبۀ وحدت
تا باديۀ عالم كثرت نبريدم 6