102
ج: كعبه مراد و باديه مشقت
1
تحمل مشقت هاى باديه كه انواع و اقسام دارد، هميشه به عنوان طى يك مقدمه دشوار براى رسيدن به مقصودى كه ارزش رسيدن به آن را دارد، مورد توجه عرفا و شاعران بوده است.
خاقانى در ستايش بانويى كه از حج بازگشته گويد:
گر زخم يافته دلت از رنج باديه
ديدار كعبه مرهم راحت رسان شده 2
اين شعر خواجوى كرمانى هم جالب است:
مشتاق كعبه گر نكشد رنج باديه
چندين جفاى خار مغيلان كه مى برد؟ 3
و در جاى ديگر:
حيف است تو در باديه و زبيم حرامى
بى وصل حرم مرده و حج بر در خانه 4
و جاى ديگر گويد:
حاجى از كعبه كجا روى بتابد خواجو
گر همه باديه بر خار مغيلان گذرد 5
و در جاى ديگر:
گر صفاى مروه خواهى خاك يثرب سرمه ساز
ور هواى كعبه دارى از بيابان درگذر 6
پيمودن راهى به اين سختى و درازى براى انجام حج، وقتى ارزش دارد كه آدمى بتواند بت نفس را بشكند وگرنه رفتن اين راه طولانى چه خاصيتى خواهد داشت اگر اين هدف از سفر كعبه فراهم نشود؟
ادهم خلخالى گويد:
قصد از سفر كعبه شكست بت نفس است
ورنه به عبث باديه پيما نتوان شد 7
آنچه مهم است اين است كه قطع باديه؛ يعنى پيمايش آن با خلوص باشد نه به ريا. در حالى كه اگر قطع باديه رياكارانه باشد، حتى يك گام هم به كعبه نزديك نخواهى شد: جهان خاتون از شاهدخت هاى شيراز در قرن هشتم گويد:
گر دو صد باديه هر دم به ريا قطع كنى
در راه كعبۀ اخلاص بگامى نرسد 8
د: قطع باديه به تجريد
اين تعبير، مورد علاقۀ متون عرفانى است و معناى آن اين است كه پيمايش باديه به تنهايى، محبوب عرفايى است كه مى خواهند در باديه به تنهايى سفر كنند و با خداى خويش به راز و نياز بپردازند. در اين باره خاطرات و داستان هايى از صوفيان هست: «[از ابو الحسن فارسى شنيدم كه مى گويد]، ابو الحسن مزيّن گفت: به باديه اندر آمدم تنها بر طريق تجريد و با من زاد و راحله و رفيق نبود، چون برسيدم به عمق [نام منزلى است در راه مكه] به كنارۀ حوضى بنشستم. نفس من با من چنين مى گفت كه