136ايشان دو نگاه افراطى و تفريطى نسبت به رابطۀ عقل و دين را محكوم نموده و به نگاه معتدلانه فتوا مىدهند. نگاه افراطى مستلزم بىنيازى به وحى! و نگاه تفريطى مستلزم اين است كه عقل تنها مفتاح شريعت است و شخص بعد از آن كه به شريعت وارد شد، بايد عقل را كنارى نهد و تنها به فهم ظاهرى از كتاب و سنت بسنده كند! اما در نگاه معتدلانه، «عقل افزون بر مفتاح بودن نسبت به اصل گنجينۀ دين، مصباح آن نيز هست و منبع معرفتى بشر نسبت به مضامين و محتواى دين است.» 1
ايشان با تفكيك ساحت هستىشناختى دين از ساحت معرفتشناختى آن، مىنويسد:
«اگر اراده و علم الهى مبدأ هستىشناختى دين است به مدد عقل و نقل مىفهميم كه خدا چه چيزى را اراده كرده و چه امورى را در مجموعۀ دين قرار داده است.» 2
ايشان در ادامه مىنويسد: گرچه عقل مصباح شريعت وكاشف از احكام واقعى دين است، اما خود معترف است كه محدوديتهاى فراوان دارد. . . عقل مىداند كه ادراك ذات حقتعالى منطقۀ ممنوعه است و هيچ مدركى به آنجا دسترسى ندارد. 3
يكى ديگر از محدوديتهاى ادراكى عقل، به مقولۀ جزئيات دينى مربوط مىشود. عقل خود مىداند كه در جزئيات مجاز به دخالت نيست و تنها در زمينههاى كلى در حريم دينشناسى راه دارد. 4
گزارشهاى پيشگفته نشان از اعتبار و حجيت عقل نزد متكلمان مسلمان دارد و عقل به دريافت دو اصل اساسى دين؛ يعنى دريافت وجود خدا و علم، حكمت و قدرت و مهر ورزى او و دريافت ضرورت نبى و علم به وجوب صدق نبى استقلال دارد اما ساير معارف دينى اگر عقل نتواند مستقلاً اثبات نمايد، قول نبى را حد وسط برهان قرار مىدهد و به شناخت آن معارف دست مىيازد. 5
چنانكه خواجه نصير طوسى در بحث معاد جسمانى مىنويسد:
«بر اساس دين پيامبر خدا (ص) حكم به معاد جسمانى ضرورى است، علاوه بر اينكه امكان عقلى هم دارد.» 6
از اين سخن كوتاه مى توان دو نتيجه گرفت:
1. خواجه در اينجا اعتراف مىكند كه در برخى مسائل اعتقادى از طريق سخن صاحب شريعت بايد به يقين رسيد.
2. عقل در برخى مسائل در حد امكان مىفهمد اما ضرورت آن را نمىتواند اثبات كند.
گفتنى است كه برخى حقايق در برههاى از زمان امكان عقلى آن اثبات مىشود اما عقل مىتواند بر اثر رشد و كمالش ضرورت آن را هم مستقل از شرع اثبات نمايد.