103است؛ چون صحابه دين را از پيامبر آموختند و تابعين از صحابه و تابعين تابعين هم از تابعين، پس راه آنان به حق نزديكتر است.
ديگرى اين روايت منسوب به پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم است كه فرمودند: «عَلَيْكُمْ بسُنَّتَى و سُنَّةِ الخُلَفَاءِ الرّاشِدِين الْمَهْدِيِّين مِنْ بَعْدِى» 1بر شما باد كه به سنت من و جانشينان هدايتيافته و به كمالرسيده بعد از من تمسك جوييد.
اما مصداق جانشينانى كه به دو وصف «راشدين» و «مهدييّن» متصف باشند، چه كسانى هستند؟ بحث مهمى است، آيا همۀ كسانى كه خود را صحابى رسول الله ناميده و سلفيه آنان را مصداق صحابى مى دانند متصف به صفت راشدين و مهديّين هستند؟ يا تنها ائمهاى كه شيعيان اماميه معتقدند و اولشان على بن ابى طالب و آخرشان امام مهدى (عج) است مصداق خلفاى راشدين و صالحين هستند؟ اين بحث مهمى است كه در جاى خودش بايد بررسى شود.
سوم: اعلميت و استوارى در دين؛ به گفتۀ ابن تيميه سلف هم عالمتر به دين و هم استوارتر در دين بودهاند. 2بنابراين، در كنار كتاب خدا و سنت رسول صلى الله عليه وآله وسلم فهم سلف صالح از كتاب و سنت و عقايدى كه سلف صالح داشتهاند و در كتابها مكتوب كردهاند براى خلفى كه خود را سلفيه مى نامند حجّت است و به گفتۀ ابن تيميه هر كس با اهل قرآن و حديث چه در عقيده و چه در عمل مخالف باشد به همان اندازه از رحمت خدا دور است؛ چون اينان تابع انبيا هستند و مشمول رحمت خدايند.
اينها برخى از دلايلى هستند كه سلفيه به استناد آنها، قول سلف را در كنار قول خدا و رسول قرار مى دهند؛ چنان كه ابن تيميه مى نويسد:
«الواجب في باب العقائد، وحتّي في باب الأحكام، في المسائل العملية يجب عليهم أن يصبروا ويردوا علي قول الله وقول الرسول، وقول سلف الأمة، فإنّ الله بعث محمداً - صلّي الله عليه (وآله) وسلّم - بالهدي و دين الحقّ، هذا هو التعليل، لماذا نقتصر علي الكتاب والسنة، وعلي ما قاله سلف الأمّة»
3
در اعتقادات و حتى در باب احكام در مسائل عملى، بر امت واجب است كه در پيروى بر قول خدا و رسول و سلف امت استوار باشند. . . پس اينكه خداى سبحان محمد صلى الله عليه وآله وسلم را به هدايت و دين حق يارى نمود، دليل است بر اينكه چرا ما بايد بر كتاب خدا و سنت رسولش و بر آنچه سلف امت گفتهاند پايدار باشيم.