163حصين بود كه انديشۀ كلامى خود را در عراق و حجاز ترويج مىكرد و در اين راه با مخالفت استادان خود از صحابه، به ويژه ابن عمر رو به رو بود؛ اگر چه از ابن عباس رديههايى بر تفكر قدر نقل شده است، اما مخالف اصلى معبد و افكار كلامى او از ميان صحابه، همان ابن عمر بوده است. بر پايۀ منابع كهن، معبد انديشه اختيار را از استادى نومسلمان برگشته از مسيحيت در عراق به نام ابويونس اسوارى معروف به سنسويه (يا سسويه، سوسن) آموخته است.
تضاد اين دو خط فكرى در زمان مأمون عباسى و معتصم كه از معتزله حمايت مىكردند، نمود كاملاً آشكارى پيدا كرد و اختلاف در مسائل كلامى بويژه خلق قرآن يا قديم بودن آن و به تبع آن بحث در كلام الهى و حادث يا قديم بودن آن بدانجا رسيد كه معتزله مخالفان را استنطاق مىكردند تا نظرشان را دربارۀ حادث بودن كلام الهى و خلق قرآن آشكارا بيان نمايند و در اين رابطه احمد بن حنبل (د،241ق.) از چهرههاى ممتاز اهل اثر كه بعدها پيشواى اهل حديث ناميده شد، به زندان افتاد.
شهرستانى در مخالفت اصحاب حديث با معتزله مىنويسد:
«پيشينيان از اصحاب حديث وقتى ديدند معتزله در علم كلام فرو رفتند و برخلاف سنت سخن مىگويند. . . و ديدند كه برخى از اميران بنىاميه در نظريۀ تقدير معتزله، از آنان پشتيبانى مىكنند و جماعتى از خلفاى بنىعباس، در ديدگاهشان در نفى صفات و خلق قرآن با معتزله هماهنگ هستند در اينكه ديدگاه اهل سنت و جماعت دربارۀ متشابهات قرآن و اخبار پيامبر امين (ص) چيست متحير شدند.
پس احمد بن حنبل و داوُد بن على اصفهانى، و جماعتى از پيشوايان سلف شيوۀ گذشتگان از اصحاب حديث مانند مالك بن انس (د، 179ق.) و مقاتل بن سليمان را در پيش گرفتند. . . و گفتند به آنچه در كتاب و سنت آمده ايمان داريم و متعرض تأويل متشابهات نمىشويم» . 1
شهرستانى در جاى ديگر دربارۀ ديدگاه سلف (گذشتگان از اهل سنت) در باب صفات حقتعالى مىنويسد:
«گذشتگان در اثبات صفات پروردگار مبالغه كردند و صفات حق را به صفات محدثات تشبيه كردند. . . پيروان سلف در اين باره دو گروه شدند؛ برخى تأويل را پذيرفتند و برخى توقف كردند و گفتند به مقتضاى عقل مىدانيم كه هيچ چيزى شبيه خداى تعالى نيست. . .
اما مقصود از الفاظى كه در قرآن آمده نمىدانيم، مانند سخن خداى تعالى، «الرَّحْمنُ عَلَى