162مضمون صادر شده است. بلكه روايت برخلاف آن داريم؛ چنان كه ابن تيميه اين روايت را گزارش مىكند كه پيامبر (ص) فرمود:
«رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ» ؛ 1«چه بسا افرادى كه فقه و حكمتى را حمل و حفظ ميكنند، آنگاه آن را انتقال مى دهند به كسانى كه از خودشان داناترند.» يعنى ممكن است صحابه سخنى را براى تابعين و نسلهاى بعد گزارش كنند كه درك شنوندگان از سخن پيامبر بيش از گزارشگران باشد. بنابراين، از سلف بودن، هيچ فضيلتى براى انسان نمىآورد جز آنكه همراه با ايمان به خدا و تقوا و علم و جهاد در راه خدا باشد.
حال كه سلف بودن، فضيلت براى كسى نيست، الگو بودن او هم محل تأمل است و در واقع الگو بودن سلف يا خلف بودن نمىتواند معيار باشد.
2. تاريخچه پيدايش سلفيه:
همانگونه كه اشاره شد، ريشۀ فكرى سلفيه، به اصحاب حديث، بهويژه حنبلىها برمىگردد و حديثگرايى در مقابل عقلگرايى ريشه در سدۀ اول اسلام دارد. توضيح اينكه مسلمانان در مقابل مسائل مستحدث فكرى و احكام عملى، دو شيوه اختيار كردند؛ برخى براى پاسخ به هر مسألۀ تازهاى در پى روايتى از نبى گرامى اسلام يا سخنى از صحابه بودند، در مقابل، گروه ديگر اگر سخنى از پيامبر (ص) در دسترس نبود، به دلايل عقلى رجوع مىكردند. اين دو اسلوب فكرى در سدۀ دوم، گروههاى مشخص فكرى را بهوجود آوردند؛ گروه اول، «اهل اثر» و بعدها «اهل حديث» ناميده شدند. مالك بن انس، محمد بن ادريس شافعى، سفيان ثورى، احمد بن حنبل و داوُد بن على اصفهانى از شخصيتهاى برجستۀ اين شيوۀ فكرى در سدۀ دوم هجرى هستند. 2در مقابل اين تفكر، قدريه و بعد معتزله بودند كه در مسائل اصول اعتقادى به شيوۀ عقلى استدلال مىكردند؛ چنان كه شهرستانى مىنويسد:
«اختلافاتى كه در اصول 3پيش آمد، در آخر ايام صحابه با بدعت معبد جهنى (د80 ق.) و غيلان دمشقى (د 105ق.) و يونس اسوارى دربارۀ قدر (سرنوشت) و انكار انتساب خير و شر به تقدير است اين روش فكرى توسط واصل بن عطا (د، 131 ه-. ق.) و شاگرد او عمرو بن عبيد (د، 144ق.) از بنيانگذاران معتزله ادامه يافت» . 4
به هر صورت در منابع، در اين باره غالباً از فردى به نام معبد جهنى (د 80 ق) ياد شده است. معبد به عبدالله جهنى عالمى از تابعان بصرى از شاگردان ابن عباس، ابن عمر و عمران ابن