150دقت در قبل و بعد آيه مىفهماند كه آيه در بيان ربوبيت پروردگار بر همۀ امور عالم است. بديهى است كه استواى خدا بر عرش هم بايد در اين راستا باشد؛ يعنى چنين نيست كه خداى سبحان فقط خالق آسمانها و زمين باشد و ربوبيت و تدبير آن را به ربّ الأنواع و آلهههايى كه مشركان مىپنداشتند سپرده باشد بلكه او تدبير آسمانها و زمين را در دست خويش دارد و از نمونههاى اين تدبير اين است كه روز را به شب بپوشاند و خورشيد و ماه و ستارگان مسخّر فرمان او هستند و در پايان بعد از ذكر اين نمونهها مىفرمايد: آگاه باشيد كه خلقت و تدبير، هر دو، در دست اوست. طبرسى (رحمه الله) مىنويسد: « امر او بر ملك استوار شد؛ يعنى بعد از آنكه آسمانها و زمين را آفريد و حاكميتش برآنها استقرار يافت» 1مؤيد اين معنا آيه سوم سوره يونس است كه مىفرمايد: «پروردگار شما خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، آنگاه استواى بر عرش يافت تا تدبير امر آفرينش نمايد. . .»
پس قرآن كريم استواى بر عرش را به تدبير امور تفسير كرده است. . . و اشاره به اين است كه عرش مقامى است كه تدبير امور از آنجا انشا مىشود و امر تكوينى از آنجا صادر مىگردد. 2
محمد رضا قمى، صاحب كنز الدقائق نيز در تفسير روايى خويش (عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى) را به على الملك احتوى ترجمه نموده است. 3آيه ديگرى كه در همين راستا است، آيۀ دوم سورۀ رعد است كه مىفرمايد: «خدا آن كسى است كه آسمانها را بالا برد بدون ستونى كه ببينيد. سپس استواى بر عرش يافت و خورشيد و ماه را مسخر خود كرد كه هر كدام در مدار معين به گردش در آيند. اوست كه امور عالم را تدبير مىكند.»
پس در اين آيه نيز سخن از فرمانروايى و تدبير خداى سبحان بر جهان هستى است و لازمۀ اين تدبيرها، استيلاى بر هستى است و چنين نيست كه مشركان مىپنداشتند كه خدا تنها آسمانها و زمين را خلق كرد و از ادارۀ آنها عاجز است يا اختيار تدبير آنها را به خدايانى گوناگون سپرده باشد بلكه او پادشاه مقتدرى است كه همه عالم تحت فرمان اوست و امرش در كل هستى نافذ است و لازمۀ اين بينش، عبادت خالصانه اوست كه در سورۀ يونس، بعد از بيان ربوبيت خدا مىفرمايد: «فاعبُدُهُ» ؛ پس او را پرستش كنيد.» (يونس:3)
آنچه از اهل لغت و تفسير بيان كرديم مؤيد اين معناست كه استيلاى بر عرش به معناى