70پس از آن، زكرويه سوى زباله رفت و آنجا فرود آمد و پيشتازان از پيش و پس خويش فرستاد كه بيم داشت ياران سلطان كه مقيم قادسيه بودند بدو برسند. وى در انتظار كاروان سوم بود كه اموال بازرگانان در آن بود. پس از آن سوى ثعلبيه رفت، سپس سوى شقوق و آنجا ما بين شقوق و بطان بر كنار ريگزار، در محلى موسوم به طليح در انتظار كاروان بماند كه از جمله سرداران نفيس مولدى در آن بود و صالح سياه كه محمل و خزانه را همراه داشت و چنان بود كه معتضد، جواهرى گرانقدر در محمل نهاده بود. ابراهيم بن ابى اشعث نيز كه قضاى مكه و مدينه و كار راه مكه و مخارج اصلاحات آن با وى بود، در اين قافله بود با ميمون بن ابراهيم دبير كه كار ديوان زمام خراج و املاك با وى بود و احمد بن محمد معروف به ابن هزلج و فرات بن احمد و حسن بن اسماعيل، خويشاوند عباس بن حسن، كه متصدى بريد حرمين بود، و على بن عباس نهيكى.
وقتى مردم اين كاروان به فيد رسيدند، خبر زكرويۀ خبيث و ياران وى به آنها رسيد كه روزى چند در فيد بماندند و منتظر بودند از جانب سلطان نيرو گيرند و چنان بود كه ابن كشمرد با سپاهيانى كه سلطان با وى و پيش و پس از وى فرستاده بود، از راه سوى قادسيه بازگشته بود.
پس از آن زكرويه سوى فيد رفت كه عامل سلطان، به نام حامد پسر فيروز، آنجا بود. حامد با حدود يكصد مرد كه با وى در مسجد بودند، از مقابل قرمطى بهيكى از دو قلعۀ فيد پناه برد و قلعۀ ديگر را از مردان پركرد. زكرويه براى مردم فيد پيام همى فرستاد و از آنها مىخواست كه عامل خويش را با سپاهيانى كه آنجا بودند به وى تسليم كنند و اگر چنين كنند امانشان مىدهد، اما آنچه را مىخواست نپذيرفتند و چون نپذيرفتند با آنها نبرد كرد و به چيزى از آنها دست نيافت. راوى گويد: وقتى قرمطى ديد كه تاب مردم آنجا را ندارد دور شد و سوى نباج رفت، سپس سوى حفير ابو موسى اشعرى.
در آغاز ماه ربيع الاول، مكتفى، وصيف پسر سوارتكين را روانه كرد كه گروهى از سرداران نيز با وى بودند و از قادسيه از راه خفان برفتند. وصيف به روز شنبه، هشت روز مانده از ماه ربيع الاول با قرمطى مقابل شد كه آن روز را پيكار كردند. سپس شب ميانشان حايل شد و شب را با كشيك به سر كردند. پس از آن، نبرد با قرمطيان را از سر گرفت كه سپاه سلطان از آنها كشتارى بزرگ كردند و به دشمن خدا زكرويه رسيدند كه يكى از سپاهيان به وقتى كه پشت بكرده بود با شمشير ضربتى بدو زد كه به مغزش رسيد و اسير شد؛ با جانشينش و جمعى از خواص و خويشاوندانش از جمله پسر و دبيرش و همسرش. سپاه هر چه را در اردوگاه وى بود به تصرف آورد. زكرويه پنج روز بماند سپس بمرد كه شكمش را شكافتند.
و وى را به همان حال بياوردند، وصيف با اسيران حج گزار كه به دست قرمطى زنده مانده بودند بازگشت.»28
اين روايت و به خصوص برخى از مضامين آن، نشان مىدهد كه قرمطى ها دنبال لطمه زدن به كاروان هاى سلطانى بوده و در هر كاروانى به سراغ كسانى مى رفتند كه از وابستگان به دولت عباسى بودند.