71
اين ماجرا البته ادامه يافت
در ذيل حوادث سال 312 آمده است:
«در اين سال، در آغاز محرم خبر به نزد خليفه رسيد، به بغداد، كه جنابى و قرمطيان راه حج گزاران را بريدهاند و كشتار كردهاند و اسير گرفتهاند و عامۀ مردم و خاندان سلطان و ديگران تلف شدهاند و اينكه عبد الله بن حمدان كار راه را عهده كرده و مردم با كاروان اول رفتهاند و در آغاز مسير سالم بودهاند و چون به فيد رسيدهاند خبر قرمطيان به آنها رسيده كه توقف كردهاند و نامه ابو الهيجاء به نزار محمد بن خراسانى رسيده كه در كاروان اول بوده كه آنجا درنگ كند تا فراهم شوند. نزار درنگ كرده و كاروانهاى شاريان وزيريان و خوارزميان پياپى رسيده وچون همگان در هبير فراهم آمدهاند، جنابى و ياران قرمطىِ وى به آنها رسيدهاند و بيشترشان را كشتهاند. خبر به ديگر كاروانها رسيده كه در فيد فراهم بودهاند و دربارۀ بازگشت به وادى القرى مشورت كردهاند كه در اين باب همسخن نشدهاند.
سپس عازم شدهاند و روان شدهاند اما جنابى راه آنها را بريده و ابوالهيجاى سردار، اسير شده و نزار گريخته اما زخمها داشته كه او را از پاى در آورده. پسرى از آنِ حسين بن حمدان اسير شده با احمد بن بدر عمو و احمدبن محمد بن كشمرد و پسرش. مازج خادم برندۀ محمل اسير شده با فلفل غلام. نحرير، غلام بانو، نيز كه سالار كاروان بوده اسير شده. بدر و مقبل، هردوان غلام طايى كه سوارانِ به نام بودند و سالار و مدافع كاروانها مىشدند و حرمت و شهرتى داشتند، كشته شدهاند. خزرى و پسرش نيز كه هر دو سردار بودند، اسير شدهاند. قرمطيان محمل را گرفتهاند با همۀ جواهر و تحفهها كه از آنِ سلطان بوده. از اموال مردم نيز چندان گرفتهاند، بيرون از شمار! كسانى كه جان برده بودند به مردم گفتند كه نزديك هزار هزار دينار طلا و نقره به دست قرمطيان افتاده بود و چندان كالا و بوى خوش و ديگر چيزها كه بهاى آن بيشتر از اين بود و اينكه همۀ سپاه قرمطى هشتصد سوار بوده و باقيشان پياده بودهاند. همۀ كسانى كه از دست قرمطيان جان برده بودند 103) (104 طعمۀ بدويان شده بودند و هرچه را كه نهان كرده بودند و با آنها مانده بود، به غارت رفته بود و بيشتر آن مردم از تشنگى و گرسنگى جان داده بودند.
وقتى آنچه به مردم رسيده بود و آنچه به مقتدر رسيده بود؛ از خسارت مال و مرد، به نزد وى به درستى پيوست. اين، به نزد وى و به نزد خاصه و عامه سخت بزرگ نمود و همۀ طبقات از آن به غايت غمين شدند. خليفه به ابن فرات دستور داد: به مونس خادم بنويسد كه از رقه بيايد تا به مقابلۀ قرمطى رود. نصر حاجب بدو نوشت كه شتاب كند و زودتر بيايد. مونس با خواص خويش از راه فرات روان شد و در رهسپردن شتاب آورد و در غرۀ ماه ربيع الأول به بغداد رسيد.»29
در سال 316 قرامطه به مكه يورش برده و در آنجا برخى از زر و زيورها را از حرم كنده، بردند.30 در سال 317 نيز حجر الاسود را كندند و به ديار خود بردند. اين زمان ابوطاهر قرمطى فرماندهى آنان را داشت. قرمطيان به خاطر اين كار مورد سرزنش خليفۀ فاطمى قرار گرفتند اما آنان به سخن وى گوش ندادند. در سال 339 بود كه قرامطه حجر الأسود را به جاى خويش باز گرداندند.