69دنبالهدارانشان غفلتى يافتند و از آن سمت هجوم بردند و نيزههاى خويش را در پهلو و شكم شترانشان نهادند كه شتران درهمشان كوفتند، قرمطيان به كاروانيان دست يافتند و شمشير در ايشان نهادند و همه را بكشتند، بجز آنها كه به بردگى گرفتند. پس از آن سواران را تا چند ميلى عقبه فرستادند كه به رستگان از شمشير رسيدند و امانشان دادند كه بازگشتند و فاجران همگيشان را بكشتند و از زنان هركه را خواستند به اسيرى گرفتند و مال و كالا را به تصرف آوردند. مبارك قمى و پسرش كشته شدند. ابو العشائر اسير شد. كشتگان را فراهم آوردند و روى هم نهادند كه چون تپهاى بزرگ شد. پس از آن دو دست ابو العشائر و دو پاى وى را ببريدند و گردنش را بزدند. از زنان هركه را مورد رغبتشان نبود آزاد كردند. گروهى از زخميان كه ميان كشتگان افتاده بودند گريختند و به هنگام شب خويشتن را كشيدند و برفتند. كس بود كه جان داد و كس بود كه نجات يافت و اينان اندك بودند و چنان بود كه زنان قرمطيان با كودكان خويش ميان كشتگان مىگشتند و آب به آنها عرضه مىكردند و هر كه با آنها سخن مىكرد هلاكش مىكردند.
به قولى در كاروان نزديك بيست هزار مرد بود كه همگى كشته شدند، بجز گروهى بسيار اندك كه توان دويدن داشتند و بىتوشه جان بردند يا زخمدار ميان كشتگان افتادند و بعد گريختند، يا كسى كه او را به بردگى به خدمت خويش گرفتند.
گويند: مال و اثاث گرانقدرى كه از اين كاروان گرفتند معادل دو هزار هزار دينار بود.
از يكى از سكه زنان [ضرّابين] آوردهاند كه گفته بود: «نامههاى سكه زنان مصرى به ما رسيد كه در اين سال توانگر مىشويد كه خاندان ابن طولون و سرداران مصرى كه سوى مدينۀ السلام رفتهاند و كسانى كه وضعى همانند آنها داشتهاند كس فرستادهاند كه مالشان را از مصر به مدينۀ السلام حمل كنند. ظروف طلا و نقره و زيور را شمش ريختهاند و به مكه بردهاند كه همراه حج گزاران به مدينۀ السلام بيارند كه با كاروانهايى كه سوى مدينۀ السلام روان مىشد حمل شد و همه از دست رفت.» گويند: در آن اثنا كه قرمطيان به روز دوشنبه اين كاروان را مىكشتند و غارت مىكردند، كاروان خراسانيان بيامد كه جمعى از قرمطيان سويشان رفتند و با آنها نبرد كردند و سرانجامشان چون اين كاروان شد.
وقتى زكرويه از كار كاروان دوم حج گزاران فراغت يافت و اموالشان را بگرفت و حرمتهاشان را روا كرد، همان وقت از عقبه حركت كرد. پيش از رفتن، بركهها و چاههاى آنجا را از مردارهاى انسان و اسب پر كرد.
خبر بريدن كاروان دوم از كاروانهاى سلطان شامگاه روز جمعه، چهارده روز مانده از محرم، به مدينۀ السلام رسيد و اين بر همه مردم و بر سلطان گران آمد. عباس بن - حسين وزير، محمد بن داود دبير را كه ديوانهاى خراج و املاك مشرق و ديوان سپاه را به عهده داشت دعوت كرد كه سوى كوفه رود و آنجا بماند كه سپاهها سوى قرمطى فرستد، و او يازده روز مانده از محرم، از بغداد برون شد و مالهاى بسيار براى دادن به سپاهيان همراه برد.