58
بناى قصى بن كلاب
ابن اسحاق مىگويد:
قصى، نخستين فرزند كلاب بود كه به پادشاهى رسيد و قومش از او اطاعت كردند. وى پرده دارى، سقايت، رفادت، ندوه و لواء را در اختيار داشت و بزرگ شهر مكه بود. قصى جد چهارم پيامبر (ص) بوده و بناى او هفتمين بنا است. او در بناى كعبه كوشيد و مخارجش را تأمين و سپس آن را خراب كرد و چنان بنياد نهاد كه هيچكس مانند او بدينگونه بنا نكرده بود.
آنگاه كعبه را با چوب تر و شاخههاى نخل پوشانيد و سقف كرد و آن را بر 25 ذرع بنا نهاد.19
بناى قريش
براساس آنچه «تاريخ الكعبۀ المعظمه» آورده، اين نهمين بناى كعبۀ مشرفه است. نويسندۀ كتاب ياد شده، بناى هشتم را به وسيلۀ جدّ پيامبر خدا (ص) ، عبدالمطّلب ذكر كرده و آن را به روايت فاسى در «شفاء الغرام» مستند ساخته كه اين موضوع ثابت نشده و در منابع و مراجع تاريخى هيچ اشاره و تصريحى به بناى كعبه معظمه به وسيلۀ عبدالمطلب نشده است.20
اما بناى قريش قطعى و ثابت شده است. در بخارى و مسلم از عايشه نقل شده كه گفت:
از پيامبرخدا (ص) در مورد ديوار حجر پرسيدم كه آيا متعلّق به خانه است؟ گفت: آرى. گفتم: چرا آن را داخل بيت نكردهاند؟ گفت: آيا نمىبينى كه قوم تو مخارج و هزينۀ بنا را به اين وسيله كم كردهاند؟ پرسيدم: چرا درِ آن را از زمين بلندتر قرار دادهاند؟ گفت: شايد قوم تو مىخواستند هركسى را كه مايل باشند اجازۀ ورود دهند و هر كسى را كه نخواهند مانع شوند. دل افراد قبيلۀ تو به دوران جاهليت نزديك است، پس اگر از رنجش آنان نمىترسيدم، به يقين ديوار را در بيت داخل مىكردم و درِ آن را به زمين مىچسباندم.21
در سيرۀ ابن هشام، به نقل از ابن اسحاق آمده است: وقتى پيامبر به 35 سالگى رسيد، قريش براى بناى كعبه گرد هم آمدند. آنان به دنبال آن بودند كه كعبه را مسقف سازند ولى از خراب كردن آن مىترسيدند، هر چند سنگهايى بلندتر از قامت انسان در آن به كار رفته بود، اما تصميم گرفتند بر ارتفاع آن بيفزايند و آن را مسقف كنند. اين به خاطر آن بود كه گروهى از دزدان، گنجينه را كه در چاهِ داخل كعبه قرار داشت، ربوده بودند.22
ابن هشام آنگاه كه از كشتى شكسته و به گل نشسته در ساحل جده سخن مىگويد، مىافزايد: قريش از چوبهاى آن براى مسقف كردن كعبه استفاده كردند و وقتى از خروج مارى از چاه كعبه كه پرندهاى را بلعيده بود سخن گفته، نوشته است: بزرگان قريش براى تخريب كعبه و بناى آن، گرد آمدند؛ ابو وهب بن عمرو بن عائذ مخزومى ايستاد و از كعبه سنگى را بر گرفت و آن را از دست خود رها كرد تا به جاى خود برگشت و گفت: اى گروه قريش، در بناى كعبه جز آنانكه كسب پاك و طاهر دارند، ستم پيشه نبوده و معامله را ربا نمىكنند و حقوق هيچيك از مردم را پايمال ننمودهاند، شركت نكنند. در اين هنگام قريش كار بناى كعبه را تقسيم كردند؛ يعنى شكافتن در را به بنى عبدمناف و بنى زهره، بين ركن اسود و ركن يمانى را به بنى مخزوم و قبائل قريش، پشت كعبه را براى بنى جمح و فرزندان عمروبن هصيص بن كعب بن لوى و شكافتن ديوار را براى بنى عبدالدار بنى قصى و بنى اسد ابن العزّى بن قصى و بنى عدى بن كعب بن لؤى واگذاشتند.
ابن اسحاق گويد: آنگاه قبايلى از قريش سنگهايى براى ساختن آن جمع كردند و هر قبيله به اندازۀ خود، آنها را جمع مىكرد. آنگاه شروع به بنا كردند تا به اساس آن و ركن (حجرالأسود) رسيدند. آنان در اين امر اختلاف و نزاع به حدى زياد شد كه همه آمادۀ جنگ گرديدند. سپس قريش به همينگونه چهار يا پنج شب صبر كردند، سپس در مسجد جمع شده و به مشورت پرداختند. بعضى از كسانى كه اين موضوع را روايت كردهاند، پنداشتهاند كه «ابا اميۀ بن مغيره بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم» كه درآن سال مسنترينِ قريش بود گفت: اى گروه قريش در مورد آنچه كه بين شما اختلاف است اولين كسى را كه از درِ مسجد وارد شد حكم و قاضى خود قرار دهيد. آنان چنين كردند و نخستين كسى كه داخل شد محمد امين بود.
آنان وقتى محمد (ص) را ديدند، گفتند: اين مرد امين است بهآن خشنوديم. اين محمد است. وقتى محمد به سوى آنان آمد و از اين امر آگاه شد، گفت: «پارچهاى بياوريد» وقتى آوردند ركن (حجر الاسود) را با دست خويش داخل پارچه گذاشت. سپس گفت: هر قبيله گوشهاى از آن را بگيرد، پس همگى بالا ببريد. آنان چنين كردند تا اينكه به مكان و جاى اصلى حجرالأسود رسيد. آنگاه آن حضرت با دستان مباركش آن را بر جاى خود قرار دادند و سپس بنا را برآن ساختند.23