96تجربۀ تاريخى و روند ساخت دولت سعودى - وهابى عربستان از طريق منابع همسو و موافق، به ديگران منتقل شده است. البته گزارشهاى مأموران دولتى بريتانيايى در منطقه نيز بر اين منابع افزوده شده و به همين دليل نبايد اين جنبش را يك پديده بومى، با تأثيرات محدود دانست. فراتر از اين، مورّخان سعودى در تلاشاند اين تواريخ را پيش درآمدى بر عربستان مدرن و تحوّل يافتۀ امروزى به تصوير بكشند.
تأثيرات فرامنطقهاى زايش و گسترش دولت وهابيت در عربستان، از يك سو به عنوان احياگر گرايشهاى پرسابقۀ سلفى، اهميت بسيار داشت و از سوى ديگر تعارضها و مناقشات حساس و البته بنيادين متصوّفه و سنتگرايان متعصب را كه پيشينهاى دراز در حيات فرهنگى جامعه اسلامى داشت، زنده ميكرد. تعارض و تقابل اساسى وغيرقابل حلّ موحّدون (وهابيون) و تساهل متصوّف در آداب و شعاير مذهبى، فاصلۀ زيادى را ميان صوفيان و فقهاى متعصب سنى زمينههاى مذهبى، اجتماعى و بهخصوص سياسى پديد آورده بود. منطقيكه ميتوانست حتى مسلمانان سنتى را محكوم كند، منادى قرائتى خشونت طلب و بنيادگرا از دين اسلام بود كه خشونت را يكى از اصليترين ملزومات دين اسلام و يكى از ابزارهاى اعمال آن ميدانست. گسترش اين نظريات واپسگرا در ميان مسلمانان، توسط وعاظ و سخنوران برجسته به خوبى انجام ميشد و چنان تأثيرگذار بود كه يكى از اين وعاظ (محمد بن عبدالوهاب) ميتوانست بنيانگذار دولتى بر مبناى اين طرز فكر باشد؛ اين هر سه عامل در شكلگيرى و بسط دولت وهابى سعودى عربستان نقش ايفا كردند و بر تمام جنبههاى زندگى سياسى، فرهنگى و اقتصادى دنياى اطراف خويش به شكلى كاملاً افراطى اثر گذاشتند. البته وهابيون در آغاز چندان از ذائقههاى عام زيست بوم خويش فاصله نگرفتند. مثلاً ما ميدانيم كه در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم، چند تن معدود اما صاحب نفوذ از شيوخ عراقى، به دليل اعلان عمومى و ترويج عقايد وهّابى، از سوى ديگر علماى زيست بوم خويش نفى بلد شدند. 1اين واكنشهاى دوسويه؛ «دشمنى» و «همراهى» اصليترين جنبۀ قابل بررسى در جريان بسط وگسترش دولت اول سعودى است. بررسى و تبيين تقابل اين «وحدتگرايى» و «تكثّرگرايى» در جريان رشد و توسعۀ دعوت وهّابى و تأثيرات آن بر سرزمينهاى اطراف چون شبه جزيرۀ عربستان، به ويژه عراق، در فاصلۀ بين سالهاى 1745 تا دهۀ 1930، هدف و غايت اصلى اين رساله محسوب مى شود:
وحدت و كثرت ميان وهابيون و جامعۀ پيشامدرن سنى عراق و عربستان
پيش از ورود به مباحث تاريخى بسط و گسترش دولت وهّابى در عربستان و سرزمينهاى همجوار آن؛ مانند عراق و كشورهاى حاشيۀ خليج فارس، بايد خاطر نشان كرد كه تاكنون به تئورى و نظريهاى كه اين جنبش با تكيه بر آن توانست چنين توسعه و گسترشى بيابد، به خوبى پرداخته نشده است. اگر از منظر تاريخ نگاريهاى معاصر سعودى به سير رشد و توسعۀ دولت سعودى در طول عمر سيصد سالهاش بنگريم، با رشد قابل توجهى در اقتصاد كشاورزى، توسعۀ شهرسازى و معمارى بلاد و نيز شكوفايى در ادب و فرهنگ نجد - كه تأثير گرفته از اصلاحات دولت سعودى در زمينههاى متنوّع سياسى، اقتصادى، اجتماعى و اعتقادى است - مواجه خواهيم شد. سردمدار اين مورّخان،