64گرايش يابند. معاويه گفت چنين كنم.
در سال 60 ق. كه معاويه مرگ خود را نزديك ميديد و از شيوههايى كه تا آن زمان به كار برده بود، نتيجهاى حاصل نشده بود، از باب تهديد به قتل وارد شد و نتيجهاى كه مورد نظرش بود، گرفت. وى مردم را كه از سراسر مناطق اسلامى براى حج آمده بودند، جمع كرد و در مسجدالحرام در حضور مخالفان، بيعت يزيد را مطرح و اعلام كرد كه همه با اين امر موافق هستند. معاويه رييس نگهبانان خود را در حضور آن چند نفر فراخواند و به او گفت: «بر هر يك از اينان دو مرد شمشير به دست برپا دار و اگر يكى از آنان خواست سخنان مرا تصديق يا تكذيب كند، آن دو مرد با شمشيرهايشان او را بزنند.» سپس همراه آنان در اجتماع مردم حاضر شد و بر فراز منبر رفت و خطاب به حاضران گفت:
«اين افراد سروران و برگزيدگان مسلمانان هستند. كارى بى رايزنى آنان به فرجام نميرسد. آنان خشنود شدند و با يزيد بيعت كردند، شما نيز با نام خدا بيعت كنيد. مردم بيعت كردند.» 1
پس از آن، در مكه به مردم عطايا و جوايزى بخشيد 2و روانۀ مدينه شد. سپس مردم با آن چند نفر ديدار كردند و به آنان گفتند: گمان مى برديد كه بيعت نميكنيد، چرا خرسند گشتيد و ارمغان گرفتيد و بيعت كرديد؟ گفتند: به خدا بيعت نكرديم. پرسيدند: پس چرا گفتار اين مرد را رد نكرديد؟ گفتند: به ما نيرنگ زد و ترسيديم كه كشته شويم. 3
بدين ترتيب معاويه كه در تاريخ اسلام به عنوان خليفهاى نيرنگ باز معروف است، توانست با توسل به حيله و نيرنگ از مخالفان بيعت بگيرد، دليل اصرار معاويه و تلاش گستردۀ وى براى جلب بيعت اين افراد اين بود كه مخالفان خلافت يزيد از مسلمانان برجستۀ به شمار مى رفتند كه قول و فعل آنان حجتى براى ساير مسلمانان به حساب ميآمد؛ ديديم كه تا زمانى كه معاويه با حيله از اين افراد در حضور مردم بيعت نگرفت، آنان نيز بيعت نكرده بودند.
3- وصيت معاويه در باب حجاز و اهالى آن به يزيد
مخالفان خلافت يزيد بيشتر در مكه و مدينه بودند و معاويه با اقدامات تبليغى و توسل به راههاى فراوانى با حيله براى يزيد بيعت گرفت اما همين مسأله كه اهالى مكه با رضا و رغبت قلبى تن به بيعت نداده بودند، مكه را در زمرۀ حساسترين شهرها در دورۀ يزيد قرار ميداد. اين اهميت و حساسيت باعث شد تا معاويه در حالى كه با مرگ دست و پنجه نرم ميكرد و در حال احتضار بود، از سفارش به فرزند در باب مكه غافل نشود:
«اى پسر، به سبب دوستى تو دنيا را به آخرت برگزيدم و حق على بن ابى طالب را بگرداندم و بار گناه بر پشت خويش نهاده و به جهت تو آخرت خود تباه كردم. از آن ميترسم كه نصيحت مرا قبول نكنى و قوم خويش را بكشى و روى به حرم خداى تعالى آورده، با اهل حرم جنگ كنى و ايشان را به ناحق بكشى. . .» 4
طبرى نيز در مورد وصيت معاويه به يزيد در باب اهالى مكه مى نويسد:
«در اهل حجاز بنگر، ايشان اصل و نسب تو هستند. هر كدام نزد تو آمد، او را گرامى بدار و از غايب هاى ايشان دستگيرى كن.» 5
معاويه از سفارش و نصيحت به يزيد در مورد مخالفان وى نيز غافل نشد:
«حسين بن على مردى است كم خطر، اميدوارم خدا او را به وسيلۀ كسانى كه پدرش را كشتند و برادرش را بى كس گذاشتند، از پيش بردارد. چنان مى بينم كه مردم عراق او را به قيام وا ميدارند، اگر به او دست يافتى، گذشت كن كه اگر من باشم، گذشت مى كنم. 6اما