63، ابن اثير سال 56 و مسعودى سال 59 قمرى را ذكر ميكند. 1
معاويه، به بهانۀ سفر حج، براى بيعت گرفتن از مردم مكه و مدينه به حجاز آمد و در رجب سال 56 ق. در جمع مردم حاضر شد، اما باز عدهاى از فرزندان صحابه در برابر وى سكوت اختيار كردند و معاويه نيز آن را به فرصتى ديگر موكول كرد. سياست وى در حجاز آن نبود تا با زور دست به اين اقدام بزند. وى در مكه نيز با مخالفانش بارها سخن گفت اما هر بار پاسخ منفى شنيد. زمانى كه حسينبن على (ع) در مكه بود، حاكم شهر از ديدار مردم عراق با وى جلوگيرى ميكرد. 2اين تدابير از آن جهت به كار بسته ميشد كه سرسخت ترين و جدّى ترين مخالف خلافت اموى، حسين بن على (ع) بود. معاويه كه از مخالفت او به ستوه آمده بود و حيلهها و دسيسه هايش در وى كارگر نميافتاد، نزد ابن عباس از وى شكايت كرد و گفت:
«چندان كه مى نگرم از شما هيچ دوستى و موافقت نمى بينم، بلكه هر روز نوعى ديگر از دشمنى و منازعت مشاهده ميكنم، به خصوص حسين ابن على كه از او سخنها به من مى رسد.» 3
طبرى مينويسد: معاويه در سفرش به حجاز، حسينبن على (ع) را خواست وگفت:
«برادرزادهام مردم همه به اين كار گردن نهادند، مگر پنج كس از قريش كه تو راهشان مى برى. برادرزاده ام تو را به مخالفت من چه حاجت.» 4
وى در ادامه مى افزايد: «حسين بن على (ع) فرمود: اگر ديگران بيعت كنند، من نيز بيعت خواهم كرد.» 5
ديدارهاى معاويه و حسين بن على (ع) از سال 50 تا 60 ق. در مكه و مدينه رخ داد كه گاهى با خشونت و عداوت و زمانى با خوشرويى همراه بود.
ابن اثير نقل مى كند: معاويه حسين بن على (ع) را مورد بى مهرى قرار داد. به وى توهين كرد و سخنانى زشت گفت. 6معاويه براى تسليم حسين بن على (ع) ، بنى هاشم را از عطا و بخشش خود محروم ساخت و هنگاميكه با مخالفت ابن عباس روبهرو شد، در سبب آن گفت:
«از حسين بن على رنجيدام كه با پسر من بيعت نميكند و اهانتهايى را به او نسبت مى دهد.» 7
اما هنگامى كه معاويه از مدينه به مكه رفت تا شايد بتواند كار بيعت يزيد را به انجام رساند، با حسين بن على (ع) ديدار كرد و وى را ستود و گفت: «مرحبا! اى ابا عبدالله و اى سيد جوانان اهل بهشت. . .» 8
از ديگر مخالفان جدى خلافت اموى و به طور خاصه خلافت يزيد، عبدالله بن زبير بود؛ چرا كه وى انديشۀ خلافت بر امت مسلمان را در سر مى پروراند و خود را شايستهتر از يزيد براى كسب اين مقام ميدانست.
زمانيكه حاكم مدينه معاويه را از اين نكته با خبر ميكند كه خاندان بنى هاشم دعوت را اجابت نكرده و كسيكه در اين ميان دشمنى و خوددارى خويش را از بيعت نمايان ساخته، عبدالله بن زبير است، ميگويد: من بدون استفاده از مردان اجنبى، نميتوانم از آنان بيعت بگيرم، مگر اينكه خود بيايى و نظرت را در اين مورد بيان كنى. معاويه به همۀ مخالفان نامههايى نوشت و سعى در تطميع، تهديد يا جذب آنان كرد. 9
به گزارش ابن اثير و ابن اعثم، معاويه از مخالفان، به عايشه نيز شكايت برد؛ عايشه سفارش كرد كه با آنها به نرمى رفتار كن كه به خواست خدا به آنچه دوست دارى،