48«از حاطب بن ابى بلتعه، از پيامبرخدا (ص) - كه درود خدا بر او و آلش باد - روايت كرده كه آن حضرت فرمود: هركس مرا بعد از مرگم زيارت كند، گويا در دوران حياتم مرا زيارت كرده و هر كس در يكى از دو حرم (مكه و مدينه) از دنيا برود، روز قيامت از عذاب الهى در امان است.»
2. «عن حاطب بن أبي بلتعه قال: قال رسول الله (ص) :
«يزوج المؤمن في الجنّة اثنتين وسبعين زوجة من نساء الآخرة واثنتين من نساء الدنيا» . 1
«هر مؤمنى دربهشت، با هفتاد و دو زن بهشتى ازدواج مى كند و دو نفر آنها از زنان دنيا ميباشند.»
نامۀ حاطب به مشركان
پس ازآنكه پيامبر (ص) در حديبيه، با قريش و اهل مكه پيمان بست، از شرايط آن پيمان اين بود كه هر طايفۀ ديگرى اگر خواست با پيامبر و قريش پيمان ببندند، آزاد است و كسى نبايد به ايشان حمله و تجاوز كند. قبيلۀ خزاعه داخل پيمان پيامبرخدا شدند و طايفۀ بنوبكر با قريش پيمان بستند ولى با تحريك قريش وكمك آنها، بنوبكر به خزاعه شبيخون زدند، پس از آن ترسيدند كه مبادا پيامبر تصميم به جنگ با آنها بگيرد، از اين رو، درصدد كشف و فهم اين مطلب برآمدند كه آيا پيامبر با آنها وارد جنگ خواهد شد يا خير. پيامبر هم تصميم گرفت به قصد فتح مكه حركت كند و از خدا خواست كه اهل مكه از تصميم او آگاه نشوند. در اين ميان، حاطب كه مسلمان شده و به مدينه هجرت كرده بود و خانوادهاش در مكه به سر ميبردند و چون يمنى بودند كسى را درمكه نداشتند، قريش نزد خانوادۀ او آمده، پيشنهاد كردند كه نامهاى به حاطب بنويسند و به او بگويند كه قريش را در جريان تصميم پيامبر بگذارد كه آيا به قريش حمله خواهد كرد يا خير؟ خانوادۀ حاطب پذيرفتند و نامهاى نوشته، به زنى به نام ساره دادند كه به مدينه ببرد و به حاطب بدهد. هنگامى كه ساره به مدينه رفت، پيامبرخدا پرسيد: آيا مسلمانى انتخاب كرده و به اينجا آمدهاى؟ گفت: نه. فرمود: آيا به مدينه كوچ كرده اى؟ گفت: نه. پيغمبر پرسيد: پس چه چيزى باعث شد كه به اين سفر بيايى؟ گفت: اى پيامبرخدا، شما در مكه پناهگاه و آقاى من بوديد، همه رفتند و من محتاج شما شدم، اكنون آمدهام تا به من كمك كنيد.
پيامبر (ص) فرمودند: جوانان مكه چه شدند مگر به تو كمكى نميكنند؟
ساره (از آنجا كه ساره آوازه خوان مكه بود و طبيعى بود كه جوانان مكه يارياى كنند) گفت: بعد از پيشامد بدر و كشته شدند بزرگان قريش آنها ديگر دل و دماغى ندارند.
پيامبر به بنيهاشم فرمود: به او كمك كنيدد. بنى هاشم هم كمك شايانى به وى رساندند و مركب و توشه و لباس به او دادند. حاطب نيز نامهاى براى اهل مكه نوشت و به همراه ده دينار و يك برده به وى داد و در نامه به اهل مكه نوشته بود كه محمد درصدد جنگ با شما است، احتياط نگهداريد!
وقتى ساره به سوى مكه راه افتاد، جبرئيل نازل شد و پيامبر را از اقدام حاطب آگاه كرد. پيامبر (ص) زبير را فرستاد و فرمود: تا فلان محل برويد، در آنجا زنى را درهودجى خواهيد يافت كه نامهاى با فلان مشخصات در دست دارد، آن را از وى بازستانيد و برگرديد. آنان به محل معهود آمدند و ساره را در هودج يافتند. هرچه تفتيش كردند چيزى نيافتند. او سوگند ياد كرد كه چيزى همراه من نيست.
زبير پيشنهاد كرد كه برگرديم. على بن ابى طالب (ع) فرمود: پيامبر (ص) و