30
«فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَر» . 1
«و چون به پهلو درغلتيدند، از آنها بخوريد و به تنگدست [سائل] و به بينوا [ى غير سائل] بخورانيد.»
پيامبر خدا فرمود:
«إِنَّمَا جَعَلَ اللَّهُ هَذَا الأَضْحَى لِتَشْبَعَ مَسَاكِينُكُمْ مِنَ اللَّحْمِ فَأَطْعِمُوهُم» . 2
«خداوند اين قربانى را تنها براى اين مقرر فرمود كه مستمندان از گوشت سير شوند. پس ايشان را از اين قربانيها بخورانيد.»
فضاى قربانگاه در وادى منا، خاطرۀ اعجاب انگيز و الهام بخش دو عبد موحد و دو بندۀ با اخلاص خدا، ابراهيم و اسماعيل (ع) را در دل ها زنده ميكند و چشم دنيا را به هزاران سال پيش ميبرد و صحنۀ عجيب و تكان دهندهاى از معرفۀ الله و تسليم در برابر معبود را به آدميان نشان ميدهد كه:
پدرى پير وسالخرده با چهرۀ نورانى، كه آثار عظمت وجلالت روحش از سيماى متين و آرامش نمايان است، در همين وادى ايستاده و آستين بالا زده وتيغ برندهاى دردست گرفته است، در حاليكه فرزند جوانش را كه قامتى افراشته و چهرهاى جذاب و رخسارى زيبا دارد، بر زمين خوابانده و با قوّت قلبى تمام، تيغ برّان به گلوى او ميكشد، چون ميخواهد آن فرمان لرزاننده وتكليف طاقت فرسا و كمرشكن را كه از جانب معبود به او رسيده، اطاعت كند كه:
«يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ» ؛ 3«اى پسركم، من در خواب [چنين] ميبينم كه تو را سر ميبرم.»
تكليفى است عجيب و طاعتى است محض! آدمى از شنيدنش بر خود مى لرزد و از تصور آن، تاب و تحمل از دست ميدهد!
فرزند جوان (اسماعيل) هم، بيترس و وحشت و بهدور از هرگونه شك وترديد، گلوى خود را در اختيار پدر نهاده كه:
«يَا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرينَ» ؛ 4«پدرم! آنچه را مأمورى انجام ده. به خواست خداوند مرا از شكيبايان خواهى يافت.»
«فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبينِ» ؛ 5«پس وقتى هر دو، تن در دادند [و همديگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پيشانى بر خاك افكند.»
پدر و پسر، هر دو سر تسليم فرود آوردند. پدر براى دادن پسر و پسر براى دادن سر، گام به ميدان پر سطوتِ بندگى نهادند. پسر، گردن كشيد و رو به خاك زمين نهاد، پدر آستين بالا زد و كارد بر حلق پسر گذاشت. آه! چه منظرۀ عجب و چه صحنۀ تكان دهندهاى كه دنيا را در برابر قدرت ايمان و نيروى محبت خدا به اعجاب و تحير وا ميدارد و چشم را خيره ميسازد ودل را ميلرزاند و عقل را واله و حيران ميكند كه خدايا! قدرت ايمان تا چه حد؟ ! از خود گذشتگى در راه محبوب تا كجا؟ !
آرى، اين درجۀ اخلاص در عبوديت است كه در خور آن مرتبه از لطف و عنايت حضرت ميشود كه فرمود:
«وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ» ؛ 6«ذبح عظيمى فدايش كرديم.»
در اين لحظه است كه نداى قبول از آسمان رسيد: (وَ نادَيْناهُ أَنْ يَا إِبْراهيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا. . .) ؛ 7«و ما او را ندا در داديم كه اى ابراهيم، حقّا كه تو خوابت را تحقّق بخشيدى (خوب از عهده برآمدى)» .
آرى، به حقيقت كه اين، حقيقتِ تسليم است و لبّ عبوديت و توحيد خالص و عارى از هرگونه شرك در عبادت. نه عقل در اين كار شريك است و نه نفس دخيل و خالصاً لوجه