21«همان گونه كه با بدن - در ميان مردم - بر گرد كعبه ميچرخى، با قلب خود؛ يعنى در ميان فرشتگان، عرش خدا را طواف كن.»
طواف، پيرامون چيزى چرخيدن است و اين عمل، علامت كمال علاقه و نشانۀ منتهاى محبّت است تا آنجا كه خود را فداى محبوب ميسازد و بلا گردان او ميشود؛ آنچنان كه پروانۀ عاشق شمع، آن قدر برگِرد شمع ميچرخد و ميگردد تا عاقبت خود را با بال و پرى سوخته به پاى شمع مى افكند.
ميهمان حضرت بارى تعالى بايد به اسرار حج آشنا شود و نيز به سرّ طواف توجه كند و بعد از ورود به مسجد الحرام بداند پيرامون مكانى ميچرخد كه پيامبران، از حضرت آدم تا خاتم - صلوات الله عليهم اجمعين - وحضرات ائمۀ معصوم (عليهم السلام) با حال خشيت وانكسار پيرامون آن ميچرخيدند. «و [زائر] چون طواف آغاز نمايد، دل خود را از تعظيم و محبّت و خوف و رجا لبريز سازد و بداند كه در حال طواف، شبيه است به فرشتگان مقرّب كه پيوسته در گرد عرش اعظم به طواف مشغولاند و بداند كه مقصود كلّى، طواف دل است به ياد پروردگار خانه. پس طواف را به ياد او آغاز كند و پايان ببرد. آرى، روح طواف و حقيقت آن، طواف دل است در حضرت ربوبيت و خانۀ مثالى، ظاهرى است در عالم جسمانى» 1
طواف كننده بايد بداند آنگاهكه به طواف كعبه مشغول است، به فرشتگانى ميماند كه گرد عرش خدا حلقه زدهاند و برآن طواف ميكنند و بداند كه هدف از طوافِ جسم به گِرد كعبه، آن است كه قلبش به ذكر خدا بپردازد و همان طور كه طواف را از كعبه شروع كرده و در كعبه به پايان مى برد، انجام و آغاز هركارى نيز بايد با ياد خدا باشد. انسان موظف به طواف است، همانطور كه همۀ اجزاى اين خلقت، بنا به تبعيت از قانون عمومى عالم، در حال طوافاند.
در داخل اتم، الكترون ها بر گرد پروتون ها ميچرند.
كرات معلّق در فضا، بر گرد خورشيد طواف ميكنند.
خورشيد، با سيارات خود و اقمار آنها كه مجموعۀ منظومۀ شمسى را تشكيل مى دهند، به دور مركز كهكشانى ميگردند.
چيزى كه هست، طواف آن ها طواف تكوينى و اضطرارى است و انسان كه موجودى است عاقل و با اراده و اختيار، بايد با عقل و اراده و اختيار، پيرامون مبدأ و معبود طواف كند و گرد او بچرخد. چشمش در همه حال، در همه وقت و در همه جا به او باشد و همۀ همّتش رضا و خشنودى او شود.
طواف پيرامون كعبه، طواف به دور خانهاى است كه خداوند از باب تشريف و تكريمِ آدميان، آن را خانۀ ويژۀ خود (بيتى 2) معرفى نمود و در دسترس انسان قرار داد تا قبلۀ خود سازد و هنگام نماز و عرض بندگى، به سمت آن بايستد. هنگام تلاوت قرآن، زمان خوابيدن و نشستن، لحظۀ احتضار و در ميان قبر به سمت او قرار گيرد و بالاخره مرگ و حياتش رو به سمت خانۀ معبود باشد.
«قُلْ إِنَّ صَلاتي وَ نُسُكي وَ مَحْيايَ وَ مَماتي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ» . 3
«من در جميع شؤون حيات و مماتم بندهاى هستم تنها براى خدا، و روى خود را تنها متوجه او نمودم. چيزى را قصد نمىكنم و از چيزى روىگردان نيستم مگر براى او، در مسير زندگيم قدمى برنمىدارم و به سوى مرگ قدم نمىگذارم مگر براى او، چون او