22پروردگار همه عالميان و مالك همه و مدبّر همه است.» 1
نماز طواف، عملى است كه بايد بعد از طواف خوانده شود؛ در پشت مقام ابراهيم (ع) . قرآن كريم مى فرمايد: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى) . 2
نماز طواف، در ظاهر نشان از آن است كه زائر در جاى و محلّ ابراهيم (ع) بايستد و نماز بگزارد، ليكن در باطن گوياى اين حقيقت است كه مكانت ابراهيم خليل (ع) را دريابد و نمازى ابراهيم گونه بهجا آورد و بينى شيطان را به خاك بمالد. امام سجاد (ع) به شبلى فرمود: «آيا در مقام ابراهيم، نيت كردى كه از اين لحظه به بعد، بر هر طاعتى صبر نمايى و از هر معصيتى دورى كنى؟ 3
كسى كه در حال نماز، خلوص و خضوع و حضور قلب ندارد، در جاى ابراهيم (ع) نايستاده است، بلكه او طعمۀ شيطان است و شيطان بينى او را به خاك ماليده است. پا گذاشتن حضرت ابراهيم (ع) بر سنگ سخت و فرو رفتن جاى پاى مبارك ايشان و ماندن اثر پا در آن، شايد مى خواهد اين نكته را در ذهن تداعى كند كه بايد زير بار مسؤوليت متزلزل نشد و چنان محكم و ثابت ايستاد كه جاى پاى تو در سنگ فرو رود.
لذا خواندن نماز طواف در پشت مقام به منزلۀ خواندن نمازى ابراهيم گونه استكه درآن حاجى بينى شيطان را به خاك ميمالد و با خضوع و خشوع به نماز ميايستد و بعد از نماز، آب زمزم را كه شراب معرفت و طاعت است مينوشد و جام معصيت را براى هميشه ترك ميكند.
سعى ميان صفا و مروه؛ كوششى براى يافتن مايۀ حيات انسانى
(. . . إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما. . .) . 4
وظيفۀ زائر بعد از طواف و انجام نماز طواف، سعى ميان صفا و مروه است و سعى كننده، آنگاه كه رو به صفا دارد بايد خود را تصفيه كرده و از صفاى الهى برخوردار شود و وقتى به سوى مروه مى رود، سعى ميكند تا مروّت و مردانگى به دست آورد؛ كه «صفا اشارت است به صفوۀ دل دوستان در مقام معرفت و مروه، اشارت است به مروّت عارفان در راه خدمت.» 5
امام صادق (ع) فرمود:
«وَ صِف رُوحَكَ وَ سِرَّكَ لِلِقَاءِ اللَّهِ تَعَالي يَوْمَ تَلْقَاهُ بِوُقُوفِكَ عَلَي الصَّفَا وَ كُنْ ذَا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ نَقِيّاً أَوْصَافُكَ عِنْدَ الْمَرْوَةِ» . 6
«و چون به صفا مى ايستى، روح خود را براى ديدار او در روز موعود، صفا ده و چون به مروه مى ايستى، روح خود را در ديدگاه خدا از هر زشتى پاكيزه كن.»
«بايد حاجى ميان اين دو قلّۀ ترس و اميد و دو گردنۀ خوف و رجا، توازن و تعادل و استقامت خويش را نگاهبانى كند و ركودى در او به يكسو پديد نيايد و بر قلّۀ اين خوف و رجا، بت هوس را از فراز دل خويش سر نگون سازد و بت ترس را از بلنداى قلبش به زير آورد و در اين رهگذر خداى را بيابد كه نه دربارۀ وجودش ترس همه جانبه را براى او پديد ميآورد و نه اميدى بى رمز و كران، بلكه او را بر آن مى دارد كه در نوسانِ ميان دو سوى خوف و رجا، با كوششى آميخته به شادابى و نگرانى مطبوعى، مساعى خود را به كار گيرد.» 7
و با اين عمل، حالت اضطراب خاطر و نگرانى روحى خود را آشكار سازد كه