69تركيب «أهل البيت» سه بار در قرآن آمده است:
- ( قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللهِ رَحْمَتُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ ) .18 يعنى ابراهيم واهلش.
- ( وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ ) .19 يعنى اهل بيت موسى (ع) .
- ( وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً )20 واين آيه شاه بيت اين بحث است.
احاديث وارده در بارۀ «آل البيت»
احاديث متعلّق به موضوع را مىتوانيم تحت عناوين متعدد جمع كنيم؛ مانند حديث كساء (العباء) وحديث مباهله وحديث ثقلين وحديث چگونگى درود فرستادن بر ايشان (صلوات) وحديث حرمت زكات بر اهل بيت.
حديث كساء
شهر بن حوشب گفت: شنيدم امّ سلمه، همسر پيامبر هنگامى كه خبر [شهادت] حسينبن على آمد، اهل عراق را لعن كرد و گفت: «او را كشتند، خداوند بكشدشان. به او نيرنگ زدند و او را خوار كردند، خدا لعنتشان كند. ديدم فاطمه (عليها السلام) نزديك ظهر پيش پيامبر آمد، در حالىكه ظرف حريرهاى را كه مخصوص ايشان درست كرده بود، در طبقى آورد و در مقابلشان گذاشت. پيامبر به او فرمودند: پسر عمويت كجاست؟ گفت: در خانه است. فرمودند برو بگو بيايد، دو پسرش را نيز نزد من بياور. امّ سلمه گفت: فاطمه در حالىكه دست هريك از پسرانش در يك دستش بود، آمد وعلى نيز به دنبال ايشان مىآمد تا اينكه همگى بر پيامبرخدا وارد شدند و ايشان آن دو را در آغوش خود نشاند وعلى در سمت راست او وفاطمه در سمت چپش نشستند. امّ سلمه گفت: پيامبر عباى خيبرى را كه فرش اتاق خواب ما بود گرفتند ودور همه ايشان پيچيدند با دست چپ خود دو طرف كساء را گرفته و با دست راست خود به سوى خدا اشاره كردند و فرمودند:
«أَللهُمَّ أَهلِي أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً، أَللهُمَّ أَهلِي أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً، أَللهُمَّ أَهلِي أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً» .
گفتم: يا رسول الله، آيا من از اهل شما نيستم؟ فرمودند: چرا داخل كساء بيا. امّ سلمه گفت: بعد از اينكه دعايشان براى پسرعموى خود، على و پسرانش و دخترشان فاطمه تمام شد، داخل شدم.21
و در روايت ديگرى از ابن حوشب، از امّ سلمه آمده است: «ا
للهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي »22 و در روايتى ديگر از عبدالله بن مغيره مولى امّ سلمه، از ام سلمه آنقل كرده است: «
هَؤُلاَءِ أَهْلِي وَ عِتْرَتِي » .23
در روايات زيادى آمده است كه پيامبر (ص) راضى نشدند كه امّ سلمه داخل كساء شود ولى در عوض آن به او فرمودند: «
إِنَّكِ إِلَى خَيْر أَو عَلَى خَيْر » ؛ «تو رو به خوبى هستى، يا تو بر خوبى هستى»24 در روايتى ديگر ابن حوشب از امّ سلمه نقل مىكند كه پيامبر نزد او بودند. پس على و فاطمه وحسن وحسين با ايشان همغذا شدند. پس از صرف غذا خوابيدند و پيامبر با عبا يا رواندازى روى آنها را پوشانده، فرمودند: «اللهم. . .» وحديث را ذكر مى نمايد.25
عايشه در روايتى مىگويد: پيامبر صبح زود از منزل خارج شد، در حالىكه «مِرْطٌ مُرَحَّل» كه از پشم سياه رنگ بود، بر دوش داشتند، حسن بن على آمد. او را داخل كردند، سپس حسين آمد، او را نيز داخل كردند، سپس فاطمه وپس از او على را نيز داخل كردند، سپس اين آيه را تلاوت كردند:
( إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ) .26
نووى گويد: مِرط يعنى كساء و عبا ومُرَحَّل، پارچۀ رنگ آميزى شده كه تصوير شتر بر آن نقش بسته است. 27
انس بن مالك روايت مىكند پيامبر (ص) شش ماه هنگامىكه براى نماز صبح خارج مىشدند، از مقابل خانۀ فاطمه عبور مىكرد و مىگفت: «
الصَّلاَةُ يَا أَهْلَ الْبَيتِ » ! ( إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ