68نمىشود؛ همانطور كه به زمان، مكان و خداى تبارك وتعالى اضافه نمىشود. البته گفته شده به خداى تعالى نيز اضافه مىشود و «آل الله» مىگويند، حتّى قريشيان خود را «آل الله» مى ناميدهاند وعرب نيز هنگامى كه به ايشان استغاثه جستند، آنان را «يا آل الله»7 يعنى «اى قريشيان» خطاب مىكردند. همينگونه است كه به حافظان قرآن نيز «آل الله» گفتهاند.8 پس در نتيجه «آل الحائك» و «آل مصر» و «آلالقرن العشرين» نمىگويند در حالىكه «اهل» در تمام آنچه ذكر شد برخلاف «آل» است.9
اما «اهل» در لغت به نزديكان يا خانواده اطلاق مىشود و به معناى كسانى است كه با انسان معاشرت دارند؛ مانند همسر يا فرزند كه با فرد زندگى مىكنند. به معناى عشيره و ذوىالقربى [خويشاوند] نيز آمده است. جمع آن نيز «اهلون» و «آهال» و «أهال» مىباشد. به معناى آنچه كه به چيزى اختصاص دارد نيز مىآيد؛ مانند اهل قرآن، اهل حديث و اهل فقه و. . . به معناى نفس [خود] نيز مىآيد، همانطور كه در حديث امّ سلمه آمده است: «
لَيْسَ بِكِ عَلَى أَهْلِكِ هَوَانٌ » كه منظورش از اهل خود پيامبر (ص) مى باشد؛ يعنى «از خوارى آنها آسيبى به تو نمىرسد» و به معناى معتقدين به انديشه يا عقيدهنيز مىآيد؛ مثل اينكه بگويى: اهل دين فلان يا مذهب فلان. به معناى مجاورت جايى هم مىآيد؛ مثل اهل مكه. بر مستحق چيزى بودن نيز اطلاق مىشود؛ مثل اينكه بگويى فلانى اهل. . . است و مردم نيز مىگويند فلانى اهل. . . است؛ يعنى مستحق آن است.10
اما كلمۀ «بيت» گاهى به معناى مكانى است كه انسان شب را در آن مىگذراند؛ اعم از اينكه ثابت يا در حركت باشد كه جمعش نيز «بيوت» و «ابيات» است وگاهى نيز مجازاً به خانوادۀ مرد گفته مى شود. بر دو مصرع از شعر نيز «بيت» اطلاق مىشود؛ زيرا كلامى است كه به صورت نظم جمع شده است.11 بيت به معناى شرف وشريف نيز آمده است كه اهل و آل نيز در اين معنا با آن مترادف هستند؛ مثلاً مىگويى «بيت حصن الفزاريين» يا «آل حصن» و «آل عمران» و اينكه مىگويى «فلانٌ بيت قومه» يعنى شريف قوم خويش است. مجازاً بر ازدواج هم اطلاق مىشود؛ «بات فلان» يعنى ازدواج كرد. به معناى كاخ نيز آمده است. از زن نيز به كنايه بيت تعبير مىشود و «بيت الله» نيز اسم عَلَم بالغَلَبهاى است كه مجازاً بر كعبه اطلاق مىشود.12
اما تركيب «آل البيت» در نزديكان پيامبر (ص) استعمال گرديده و درطول تاريخ، در قلمرو اسلامى منحصر به ايشان شده است و اصطلاح «اهل البيت» نيز مرادف آن است وگفته مىشود: «آل النبى» ، و «آل محمد (ص)» وگاهى نيز از آن با «آل عبا» تعبير مى شود.
«عترت» در لغت به نسل وگروه نزديك به شخص13 گويند. و نزديكان انسان؛ از فرزند وغير فرزند،14 و نيز خاندان نزديك كه از دنيا رفتهاند.15
گويا عترت هر شخصى، خانواده و قوم او هستند؛ كسانىكه به آنها پناه مىبرند و بر ايشان اعتماد مىكنند16. اما «العباء» يا كساء شناخته شده است: لباس چاك دار بزرگى است كه آستين ندارد وروى پيراهن پوشيده مىشود.17
كلمۀ «آل» در قرآن كريم آمده است. در حالىكه به غير از نبى اضافه شده است مانند: «آل عمران» و «آل يعقوب» به معناى خاندان و «آل فرعون» و «آل لوط» و مانند آن، به معناى پيروان دينى يا سياسى.
كلمۀ «اهل» نيز در حال اضافه به غير بيت، بسيار در قرآن و سنت آمده است. گاهى به معناى منتسبين به يك باور و انديشه؛ مثل فرمودۀ خداوند: «يا اهل الكتاب» و «اهل الانجيل» و «اهل المغفره» و «اهل التقوى» مىآيد وگاهى به معناى ساكنان جايى؛ مثل فرمودۀ خداوند: «أهل القرَى» و «أهل المدينه» و «أهل مَدْين» و «يا أهلَ يثرب» و. . . گاهى نيز به معناى همسر است؛ مانند فرمودۀ خداوند: «
إِذْ قاَلَ مُوسَى لأَهْلِهِ » و «
سارَ بِأَهْلِهِ » و مانند آن.